زرافه نامه

یادداشت‌های یک عدد زرافه

زرافه نامه

یادداشت‌های یک عدد زرافه

زرافه نامه

سر به سر درخت میگذارد
و گردن دراز میکند
زرافه
با پیژامه ی خال خال نارنجی!

(علی کمالی)

آخرین افاضات

بیچاره مادرش

چهارشنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۲، ۰۳:۵۷ ب.ظ

وقتی فهمیدم که دخترکِ جوان داخل آن اتوبوس کوفتی بود؛ وقتی فهمیدم که فقط دو ماه از عقدش گذشته بود؛ وقتی فهمیدم چند روز قبلِ ماجرا با خانواده به تهران آمده بودند و دو روز قبلش همه خانواده به غیر از او و پدرش برگشته بودند؛ وقتی فهمیدم پدرش گفته بود: «فردا کار دارم دخترم، بلیت امشبو کنسل کنیم و فردا شب بریم» و دخترک قبول نکرده و خودش تنها برگشته بود؛ وقتی فهمیدم ساعت ده شب در جواب تلفن مادرش گفته بود: «حرم امامیم مامان جون، داریم زیارت میکنیم» و یک ساعت بعد دیگر به تلفن مادر جواب نداده بود؛ وقتی فهمیدم سیستم برق اتوبوس های اسکانیا نزدیک راننده کار شده و با تصادفی از کار می افتند و درب ها همه قفل میشوند؛ وقتی فهمیدم اتوبوس آتش گرفته و همه داخل آن گیر کرده اند؛ وقتی فهمیدم دخترک ردیف جلو نشسته بوده؛ وقتی فهمیدم شب بعد حال مادرش دست خودش نبوده و با گریه میگفته: «باید زود جهیزیه دخترمو کامل کنیم تا قبل از محرم بفرستیمش خونه»؛ وقتی فهمیدم جنازه دخترک هنوز شناسایی نشده و پدرش نمونه DNA فرستاده؛ وقتی...

...

وقتی تمام اینها را فهمیدم دلم لرزید. بمعنای واقعی کلمه. یادم نمی آید که برای حادثه ای یا تصادفی اینطوری شده باشم اما این یکی قضیه اش فرق میکرد. هرجور حساب کردم دیدم نمیتوانم خودم را جای هیچکدام از اعضای خانواده هاشان بگذارم. خیلی سخت است. اینکه تو منتظر دلبندت باشی که احیانا صبح بیاید و باهم صبحانه بخورید، کمی از سفر برایت بگوید و بعد باهم به بوتیکی بروید که دیروز برایش یک لباس قشنگ دیده بودی و با ذوق میخواستی نشانش بدهی و آرزو داشتی او هم سلیقه اش مثل تو باشد و از خوشحالی لبخندی بزند و قندی در دل تو آب شود. «وااای مامان! چقد خوشگله!»...

دوست داشتم میتوانستم بنشینم یک دل سیر گریه کنم برای این 44 نفر. برای همه شان. اما چه کنم که بُهت برم داشته و هنوز هرطور فکر میکنم نمیتوانم هیچ جور این قضیه را هضم کنم. اینکه چه باید بشود یا حکمت خدا چه باید باشد که درست در حالتی که اتوبوس ها نزدیک هم شده اند، لاستیک یکی شان بترکد و منحرف بشود و برود درست روبروی آن یکی. و بعد شاخ به شاخ شوند و در ها قفل شوند و آتش و...

نمیدانم حکمت این قضایا چیست. نمیدانم.



  • زرافه

تصادف

نظرات (۸)

  • حسین بوذرجمهری
  • پخش سینمایی ضد صهیونیستی فرشتگاه قصاب. پنجشنبه 21 شهریور. ساعت22.شبکه یک
    سایت شخصی کارگـردان:
    http://soheilsalimi.com/index.
    اطلاعرسانی کنید
    سلام
    شهر ما قطار نداشت. همیشه با اتوبوس می رفتیم. و همیشه با خودم می گفتم چه الزامی نداره که از بین این همه اتفاق جاده ای، امشب نوبت ما نباشه.
    همیشه سایه اش را حس می کردم. 
    پاسخ:
    سلام
    واقعا فهمیدم اصلا نمیشه به لحظه ای دل خوش کرد.
    فقط بغض
    نمیدونم دیگه چی بگم
    خدا بهشون صبر بده
    پاسخ:
    :(
    سلام
    واقعا دردناک بود و غیر قابل هضم
     خدا همگی شان را بیامرزد
    دعوتید به خانه مجازی مان....

    پاسخ:
    سلام
    :(
    مزاحم میشیم.
  • حسین بوذرجمهری
  • هِــِــِــِــِــِــِــِــِــِــِــِــِــِی
    پاسخ:
    :(
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • سلام علیکم 

    یعنی بعضی وقتها دِلَم میخواد آلزایمر مصلحتی بگیرم و یادم بره 
    که سه تاشون از بروبچه های دانشگاهمون بودن ، که با شوق و ذوق اول ترم داشتن میومدن برای ثبت نام ترم جدید و اون وقت اجَل اینجوری سوزناک دیگه مهلت شون نمیده!
    و بَعد بغض گلویم رو خفه میکنه که دوستم میگه ، یکی شان دوست همسرمان بود هفته پیش مهمان جشن عقدمان بود ... فاصله یک هفته بیشتر نیست ... 
    و هزار بار آدم دِلش میخواد به این اتوبوس ها و هواپیماها و... کلن وسایل نقیله بشینه بد و بیراه بگه بلکه هم یادش رفت ، بلکه هم دردِش کم شد. بلکه ام بغض خفه شده ترکید ... مسئولین به خودشون زحمت رسیدگی دادن!
    فسقل مان داشت با هواپیما راهی میشد، تا آمد برسد مقصد توی دلمان رخت شور خانه بود ، آخه بین اتوبوس و هواپیما و اینجا سوختن اونجا سوختن هم فرق نیست ، مهم داغ سنگین اش هست!

    خدایا خیلی سخته ، خیلی خیلی سخته ، بعضی موارد صبر ایوب در مقابلش کم می آورد! ما که جای خود داریم!
    انشاالله که غم آخرمون باشه

    سپاس از شما دوست گرامی
    خداقوت 
    یاعلی(صلوات برای فرج)

    صلوات + یک حمد و سوره نثار روح همه رفتگان حادثه

    پاسخ:

    علیکم السلام

    واقعا تاسف میخوره آدم...

    خدا رحمتشون کنه.

    :(

    من اردکانیم
    خیلیاشون رو می شناختم
    خیلی وحشتناک بود
    اصلا باورتون نمیشه
    غم همه ی شهرو گرفته بود
    الان چهل روز گذشت
    واسشون طلب رحمت می کنیم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    پاسخ:
    واقعا هنوزم تلخیشو حس میکنم. 
    خدا رحمتشون کنه...:(
    دختره هم مدرسه ای من بود
    الان چند روزه باباشم مرد
    اللهم صل علی محمد و ال محمد
    پاسخ:
    خدا صبر بده به خانواده شون...:(
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    Zekr: Download Qur'an Study Software for Windows, Mac, and Linux