زرافه نامه

گاه‌نوشت‌های ایمان تجملیان

زرافه نامه

گاه‌نوشت‌های ایمان تجملیان

زرافه نامه

سر به سر درخت میگذارد
و گردن دراز میکند
زرافه
با پیژامه ی خال خال نارنجی!

(علی کمالی)

یک. خب همه ی شهدا عزیزند. همه ی شهدا والا مقامند. همه ی آن ها. همه شان آدم هایی بودند که انتخاب شدند برای خوب شدن و بعد ... شهید شدن. این کم درجه ای نیست و کم آدم را به حسرت نمی نشاند. حتی شاید آن کسی را که وقت سربازی اش بوده و به زور آورده اند تا بجنگد و احیانا وقتی از ترس پشت سنگر قایم شده بوده موشکی آمده و... . یا آن کس که داشته فرار می کرده و رفته روی مین. به هرحال این موارد هم بوده اند و نمی توان گفت همه با میل و رغبت آمده و شهید شده اند. اما باز هم یک فرقی میان آن کسی که حتی به زور آورده شده با کسی که در ویلای شمال شهرش داشته با یکی از دوست دخترهایش لاس می زده باید باشد دیگر؟ نباید باشد؟ آن ها حتما پیش خدا عزیزند. همه ی شهدا. حتی آن کسی که تا قبل از جبهه به جای آب مشروب می خورده و در جبهه ها ترک کرده و به جای مشروب، آب های گل آلود نوشیده. همه ی آن ها عند ربهم یرزقونند. در این شکی نیست. اما جای باحال قضیه این جاست که رزق داریم تا رزق. شهدا پیش خدا هم درجاتشان فرق می کند. بعضی ها بوده اند که خدا دستشان را گرفته و آن ها را آورده تا حجله ی شهادت. بعضی هم بوده اند که خودشان آمده اند. این ها خیلی باهم فرق دارد. یا مثلا بعضی هستند که گمنام می شوند. یک گمنام می گوییم و یک گمنام می شنویم. ما چه می فهمیم که یک نفر عشق بازی اش با خدا باشد، برای خدا هدیه بخرد، از خدا هدیه بگیرد، با خدا دور همی جمع شوند و دل بدهند و قلوه بستانند و آخر سر هم عشق بازی اش را تمام کند و سرش را هدیه ببرد برای خدایش؟ سر آخر هم فقط معشوقش او را بشناسد و بس. ما چه می فهمیم؟

دو. همان طور که شهدا پیش خدایشان درجات مختلف دارند، پیش بنده گان خدا هم همین طورند. به قول معروف هرکسی با یکی حال می کند. من تمام شهدا را دوست دارم. حسرت جایگاه تک تک شان را می خورم. همه شان صفای خاص خودشان را دارند. تمام این ها درست اما هیچ کس برای من چمران نمی شود. مصطفای عزیز. مصطفی جان من است؛ عشق من است. از وقتی که «مرگ از من فرار می کند»1 چمران را خواندم، فهمیدم واقعا می شود که مرگ هم از انسان فرار کند. مرگ به انسان بگوید شما فعلا این جا باش، دنیا به تو نیاز دارد! اما انسان خودش دنبال مرگ بدود. خودش مرگ را بگیرد و با خود ببرد. من وقتی چمران را شناختم (شناختم؟) فهمیدم که چه طور می شود یک پروانه آن قدر به دور شمع بچرخد، آن قدر خودش را به در و دیوار بزند تا آخر خودش را در شمع بسوزاند. در شعله ی آتش شمع. لاشه ی سوخته اش کناری بیفتد و روحش اشکی بشود به پای شمع. «...خدایا! وجودم اشک شده، همه وجودم از اشک می جوشد، می لرزد، می سوزد و خاکستر می شود. اشک شده ام و دیگر هیچ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک ریخته شوم و از وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و عرفان و فداکاری از آن سرچشمه بگیرد...»2. من وقتی چمران را شناختم فهمیدم می شود که انسان تمام وجودش اشک شود و دیگر هیچ. همه چیز برای او خدا باشد و دیگر هیچ نباشد. همه چیز باشد و هیچ نباشد. وقتی چمران را شناختم فهمیدم می شود که انسان از محرم فقط مشکی پوشیدن و «سین سین» کردن را بلد نباشد. بلد باشد در حسین محو شود، بسوزد و ذوب شود مثل مصطفی. «...ای حسین، دردمندم، دلشکسته‎ام، و احساس می‎کنم که جز تو و راه تو دارویی دیگر تسکین بخش قلب سوزانم نیست...ای حسین! در کربلا، تو یکایک شهدا را در آغوش می‎کشیدی، می‎بوسیدی، وداع می‎کردی، آیا ممکن است هنگامیکه من نیز به خاک و خون خود می غلطم، تو دست مهربان خود را بر قلب سوزان من بگذاری و عطش عشق مرا به تو و به خدای تو سیراب کنی؟...»3. مصطفی چمران واقعا مثل هیچکس نیست. هیچکس هم مثل او نیست. چه کسی می تواند در اوج جنگ و زیر ترکش و خمپاره های نامرد، یک ساعت بنشیند با خیال آسوده به گل آفتابگردانی نگاه کند و محو زیبایی اش شود؟4 چه کسی جز چمران می تواند عارف باشد، عاشق باشد، نقاشی5 بکشد، تفنگ دست بگیرد، به گل ها خیره شود، جلوی تیر و ترکش و خمپاره روی خاکریز بایستد و بی خیال باشد؟ 

سه. از سه چهار سال پیش که در مصاحبه ای از قول ابراهیم حاتمی کیای عزیز خواندم که فیلمنامه ی چمران را نوشته ولی به دلیل نامهربانی ها تولیدش را به عقب انداخته واقعا غصه خوردم و حسرت. شاید یک سال پیش بود که فهمیدم حاتمی کیا شروع به ساخت «چ» کرده و واقعا خوشحال شدم. هبچ کس برای ساختن چمران بهتر از حاتمی کیا نبود. کارگردانی خوش سابقه که هر دو طیف متضاد سینمای ایران او را قبول داشته و دارند. خیلی حیف می شد که مثلا از این طرف افرادی مثل فرج الله سلحشور یا مسعود دهنمکی سراغ چمران می رفتند تا یک طیف سینمای کشورمان با دید بدی چمران را ببینند و تخریبش کنند، یا از آن طرف افرادی مثل اصغر فرهادی یا کمال تبریزی آن را بسازند که از طرف دیگر مورد هجمه قرار گیرند. چمران را فقط باید کسی مثل حاتمی کیا می ساخت که هردو طرف قبولش دارند تا دچار حاشیه نشود. که خوشبختانه ساخت و همین طور هم شد. «چ» امسال در جشنواره به نمایش درآمد و تحسین تماشاگران و منتقدان را برانگیخت. سرا پا منتظرم تا اکران آن - احتمال زیاد در عید - شروع شود تا بروم و دو ساعتی عشق کنم. ممنون آقای حاتمی کیا. ممنون!

آخر. تمام گلزار شهدای بهشت زهرای تهران - از قبر صیاد گرفته تا قبر آوینی و یادبود ابراهیم هادی و مزار شهدای گمنام - یک طرف، مزار مصطفی هم یک طرف. می توانی بروی کنار قبر بزرگ و سه رنگش، لای آن شلوغی زیبای بچه بهشتی های باصفا خودت را گم و گور کنی و فقط تو باشی و مصطفی. بعد هم همین طور هی سر تا پای مزارش را نگاه کنی. هبچ جمله ای روی قبر مصطفی نیست جز یک الله. تو هم لازم نیست چیزی بگویی. کافی است فقط به آن الله نگاه کنی و بعد کم کم سرت را بیاوری بالا تا برسی به چشم های مصطفی. همان ها که دارند به دور دست ها نگاه می کنند و شاید اگر کمی دقت کنی خیسی آن ها را هم حس کنی. همین که به آن چشم ها دقت کنی کافی است. همین کافی است.


0. چ

1. کتاب «مرگ از من فرار می کند». انتشارات روایت فتح. کتاب بسیار خوبی است. بخوانیدش!

2 و 3. از یادداشت های شهید چمران. اگر می خواهید بخشی کوچک از یادداشت های مصطفی را به همراه خط زیبایش ببینید، اینجا را نگاهی بیندازید.

4. گل آفتاب گردان هم زیباست. این طور نیست؟

5. شهید چمران نقاشی های زیبایی هم می کشیده. علی الحساب این را ببینید. بقیه اش را هم خودتان لطفا سرچ بفرمایید!


پ.ن.1: امیدوارم هفته بعد مصطفی بعد از چهار پنج ماه باز دعوتم کند پیش خودش. امیدوارم.
پ.ن.2: مجموعه ای از عکس های شهید چمران. خودم با آن عکسی که مصطفی دارد بارفیکس می رود خیلی حال می کنم!

بی ربط نوشت: امروز کنکور ارشد وزارت علوم برای من تمام شد. با تمام تلخی ها و شیرینی های زیاد و اندکش. از جلسه ی امتحان هم جدای از بیسکوییتی مسخره، مراقبی شلوغ و بغل دستی هایی روی اعصاب، یک چیز بیش از همه یادم مانده. نوشته ای روی تکه آجر دیوار روبرویم: «مرگ بر عشق، درود بر دیوانگی». هاع!



نظرات (۱۱)

سلام
توصیفی که از "گمنام" کردین و خیلی دوس داشتم.
و اینکه ممنون بابت این پست روون و خوب
 منم به شدت منتظر اکران این فیلمم
و لطفا برای دعوت شدن همه دعا کنید, امسال واسه رفتن گیر دارم دعا کنید خود شهدا نگاهی کنند...
پاسخ:
سلام
ممنون. چشماتون روون و خوب می بینه!
---
خداوندا. نوکرتم خودت می دانی که امسال من واقعا نمیتوانم بروم چون ارشد دارم. لطف کن و مقدمات رفتن تمام کسانی که دوست دارند بروند و دلشان آن جاست - مخصوصا سرکار خانم حنان محترمه - را فراهم بفرما. آمین.
  • ...:: بخاری ::...
  • سلام جناب :)
    منم چمرانو با همون مرگ از من فرار می کندش میخوام. همه کتابای خودشو خوندمو عشق کردم ولی این کتاب که حتا از خودشم نبود اصن ی چیز دیگه بود :)
    خدا بخیر کنه عاقبت ما دیوونه ها رو. نه خودمون درست حسابی هستیم نه می زاریم بقیه درس حسابی بگیرن مطلبو. خدایا آمین!

    کنکورتونم قبول باشه جناب! قبول باشی! :)
    یاعلی.
    پاسخ:
    سلام سرکار محترمه:)
    من وقتی یادداشتهای خود چمران رو میخونم یه حس خاصی بهم دست میده. یه حسی که نمیدونم اسمش چیه. شنیدم چمران همیشه این کاغذاش همراش بوده و مثلا تو همایشها وقتی نشسته بوده رو صندلی منتظر مثلا سخنران، مینوشته. با همین خط خوش و خط زدن ها و دوباره نویسی ها. بعد میگم این چمران اینقده عاشق بوده که این ولعشو اینجوری با نوشتن یه کم تسکین میکرده. بعد میشه که همین میشه دیگه!
    بله موافقم. «مرگ از من فرار می کند» واقعا چیز دیگه ای بود. واقعا.
    ممنون، سازمان سنجش که قبول نمیکنه امیدوارم خدا قبول کنه! :دی
    از الان هم کنکور بعدی من 9 خرداده. لطفا دعاهاتون رو قطع نکنید! 
    پیشاپیش ممنون. امیدوارم خدا به تمام کسایی که واسه همدیگه دعا میکنن عوض خیر بده.
    یاعلی
    سلام
    اینطور که شما تعریف کردید من هم مشتاق شدم ببینمش
    یه مستندی بود از شهید چمران ، توی اون یک جمله از قول شهید میگفتن که "من شب تا صبح با عکس امام عشق بازی میکنم" ، برخلاف شما من شهید چمران رو با این جمله میشناسم :)
    ان شاءالله خدا بطلبه سازمان سنجش هم قبول کنه :)
    پاسخ:
    سلام
    جالب بود. چمران واقعا عاشق بوده و این جمله ها ازش بعید نیست.
    البته من چمران رو با «مرگ از من فرار می کند» نمی شناسم.
    یه جمله ای داره چمران که من با اون جمله ش چمرانو میشناسم.
    «خدا بود و دیگر هیچ نبود»
    ---
    امیدوارم خدا کلا ما رو بطلبه! به هرجاییش رو راضی ایم!
    گور پدر سازمان سنجش!!
    ---
    راستی آقا محتسب ببخش من زیاد به وبلاگت سر نمی زنم ها! یه سری بود زده بودی تو خط سوالای فلسفی. منم آی کیو در حد زرافه دیگه! اینه که هیچی نمی فهمیدم دیگه نیومدم! ببخش:)
    آقا این حرفا چیه ؟ اختیار دارید !
    پاسخ:
    :)


    گفتم مفت خورهای این حکومت نمی آیند نگفتم هر کس نیاید مفت خور است

    شما  چ رو دیدید؟

    پاسخ:
    آها. خیلى واضح نبود پس.
    نه.
  • حسین بوذرجمهری
  • سلام برادر
    کنکور 22خرداده. ثبت کردی؟ تا آخر هفته وقته
    پاسخ:
    نه هنوز.
    ممنون:)
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • +

    خداقوت امتحان
    پاسخ:
    ممنون:)
  • حسین بوذرجمهری
  • سلام
    فوری. اطلاعرسانی کن. من بودم میرفتم توی همه وبلاگایی که میشناسم اطلاعرسانی میکردم.
    اکران چ با حضور عوامل فیلم و کلی آدم فرهنگی دیگه توی دانشگاه تهران. فردا. چهارشنبه. ساعت 13:
    http://mostaghel.ir/?p=639
    پاسخ:
    هورااااااااااا...!!
    :)
    دعوتید به دیدن هوای حرم
    سلام
    متنی پروپیمون نوشتید افرین
    فقط نمیدونم چرا این فیلم اول نشد؟؟چرا باید فیلمی مثل رستاخیز با اون تحریفای دینیش اول میشد در حق حاتمی کیا جفا شده در حق چمران جفاشده
    به روزم و منتظر
    یا حق
    پاسخ:
    سلام
    ممنون
    شخصا حس می کنم بدلیل اعتراض هایی که حاتمی کیا به هیات داوران داشت، نوعی تلافی در حقش صورت گرفت.

    خیلی خوشحالم اینجام! اهل نظر گذاشتن نیستم اما براتون آرزوی موفقیت دارم!
    پاسخ:
    ممنون از لطف شما!
    :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    Zekr: Download Qur'an Study Software for Windows, Mac, and Linux