زرافه نامه

گاه‌نوشت‌های ایمان تجملیان

زرافه نامه

گاه‌نوشت‌های ایمان تجملیان

زرافه نامه

سر به سر درخت میگذارد
و گردن دراز میکند
زرافه
با پیژامه ی خال خال نارنجی!

(علی کمالی)

۳ مطلب با موضوع «تحلیلک (تحلیلی کوچک!)» ثبت شده است

این روزها تبلیغات تلویزیونی جزو لاینفک زندگی همه ی ما شده. روزی نیست که تلویزیون را روشن کنیم و نبینیم که دارند محصول جدیدی تبلیغ می کنند. تبلیغ هایی گران و رنگارنگ. گران از این لحاظ که شاید پولی که برای هرکدامشان خرج شده، با حقوق چند ساله ی یک کارمند معمولی برابری کند1. رنگارنگ هم از این بابت که در هرکدامشان ایده های مختلف به کار رفته. ایده هایی بعضا بسیار جذاب و بعضا بسیار افتضاح. حتی اخیرا تبلیغ هایی دیدم که برای بچه های کوچک یک وسیله ی آموزشی را به مدت بیست دقیقه تبلیغ می کنند. بعد در طول تبلیغ، منِ تقریبا 23 ساله که چند شاخه از موها و ریش هایم سپید شده رقصم می گیرد و باید جلوی قری که دارد در کمرم می پیچد را بگیرم! آن وقت خدا به داد این بچه های کوچک برسد که قرار است این طوری تربیت شوند.

یک نوع دیگر تبلیغ هم داریم که از حالت مجازی (تلویزیون، رادیو، اینترنت و الخ) خارج شده و عینی می شود. تبلیغاتی به مراتب وسوسه برانگیز تر و پربازده تر برای شرکت ها. نمونه اش جوایز بانکها و اپراتورهای تلفن همراه، یا این برنج های مسخره ی پاکستانی و هندی که کل کشور را دارد مثل طاعون پر می کند. تمام زحمتی که این شرکت ها می کشند این است که برنج از این کشورها وارد می کنند (برنجی که گلویشان را پاره کردند متخصصین امر که ضرر دارد، نخورید) و بعد با مارک های مختلف بسته بندی می کنند. صدا و سیمای فرهیخته ی ما هم برای یکی از آن ها برنامه ی مجزای هفته گی می گذارد که بیایند و قرعه کشی کنند و به نمی دانم چند نفر چقدر بدهند. از آن طرف هم برنج های گیلان و مازندران در انبارها خاک می خورند. حال می کنید جادوی تبلیغات را که چه تاسف برانگیز می تواند هم صدا و سیمای فرهیخته ی ما را به خاطر چند میلیارد بیشتر (!) وسوسه کند و هم مردم ما را به خاطر شانسِ شاید یک هزارم درصدشان در بردن جایزه؟ این است تبلیغات!



داشتم می گفتم تبلیغات عینی بسیار وسوسه برانگیز و تاثیر گذار هستند. عکسی که در بالا مشاهده می فرمایید نمونه ای است که اخیرا برای خانواده ی خودم پیش آمد. چند روز پیش چای خانه تمام شد و بیم آن می رفت که کافئین خون خانواده پایین بیاید. این شد که سریع دست به کار شدم و یک چای نیم کیلویی خریدم به قیمت 15 هزارتومن. بازش که کردیم این را داخلش دیدیم. یک دو هزار تومنی نوی دست نخورده که به دقت تا شده و داخل یک پاکت شیشه ای کوچک قرار گرفته. به همراه یک کارت قرعه کشی که کدش را برویم در سایتشان وارد کنیم تا شاید چیزی برنده شویم. همین. به همین سادگی. اخیرا یادم نمی آید تبلیغی از این چای در تلویزیون دیده باشم. اما همین کار خودش تبلیغی است به مراتب پر بازده تر و بدون هیچ هزینه ای. بازده ش هم این است که همین خود ما معتقدیم چقدر مزه ی این چای خوب است، چقدر به دلمان می چسبد و کلا چقدر با حال است! یادم می آید چند سال پیش یک چای را برای دفعه ی اول خریدم و داخلش یک قاشق چای خوری بود. قشنگ هم بود انصافا. مارکش را هم کوچک آن پایینش حک کرده بودند. الان در کمد قاشق های آشپزخانه را که باز کنیم، به گمانم شش هفت تایی از آن قاشق ها باشد. گرفتید قضیه را؟ این است تبلیغات!

حال من سوالم این است که چرا 99 درصد تبلیغات ما در این چیزهاست؟ خوراکی هایی تبلیغ می کنیم که اکثرشان مضرند. بانک هایمان گوشمان را پر کرده اند از تسهیلاتی که شبهه ی ربا بر آن می رود. یک تبلیغ خوب و آموزشی هم که می کنیم، آهنگی برایش می گذاریم که آدم دوست دارد همراهش بندری برقصد!

من به نظرم این روند را نمی شود اصلاح کرد. تا صدا و سیمای فرهیخته ای داریم که از چند میلیارد بیشتر نمی تواند بگذرد، وضع همین است. از این صدا و سیمای فرهیخته تعجب نمی کنم. تعجبم از جبهه ی فرهنگی، مذهبی و روشنفکرمان است که با وجود این که تاثیر عمیق تبلیغات در کشور خودمان و بلکه دنیا را می داند، چرا این قدر در این زمینه ضعیف است؟ چرا وقتی می بیند صدا و سیمای فرهیخته مان دارد مصرف گرایی را ترویج می کند، تبلیغاتی موثر بر خلاف آن نمی سازد؟ چرا وقتی می بیند کالاهای خارجی دارند شیشه ی مانیتور تلویزیون هایمان را می شکنند و می آیند توی دهانمان، کاری نمی کنند؟ چرا وقتی می بینند بی حجابی مردان و زنان دارد دمار از روزگار جوانان مجرد و متأهل در می آورد، تکانی به خودشان نمی دهند؟ چرا؟


1. شنیدم برنامه ی نود بیش ترین تعرفه ی تبلیغات را دارد. به ازای هر ثانیه بیش از پنج میلیون تومان. الان دارم فقط حدس می زنم که یکی از دلایلی که صدا و سیمای فرهیخته با وجود حاشیه های بسیار زیاد نود، تمام قد پشت آن ایستاده چیست. فقط حدس می زنم! البته اشتباه نکنید، من نود و عادل فردوسی پور را خیلی هم دوست دارم. این حسابش با آن جداست.


مربوط نوشت: کلمه ی «فرهیخته» را برای این که کمی به مطلب بار طنز بدهم اضافه کردم پشت «صدا و سیما»...!

بی ربط نوشت: خدا فرزندان زیاد و صالح بدهد به حسین که گفت قرار است چ را در دانشگاه تهران پخش کنند. بسیار خوشحال شدم که چه زود به وصال یار رسیدم! رفتم و فیلم را دیدم. در فضایی بسیار پرشور و هیجان به خاطر حضور تعداد زیادی دانشجو. کلا فضاهای دانشجویانه به نظرم مثل هیچ چیز نیست. جنس دیگری دارد. از حاشیه های مراسم هم حضور حاتمی کیای عزیز و مریلا زارعی بود. مهندس مهدی چمران هم جلوی من نشسته بود و دل مرا بیش تر فشار می داد وقتی وسط فیلم چند بار عینکش را برداشت و اشک هایش را پاک کرد. 
در مورد فیلم حرف زیاد است برای گفتن. دوست داشتم مطلبی هم در مورد آن بنویسم اما گفتم بهتر است فعلا چیزی نگویم تا بکر بودن فیلم برای تان از بین نرود. بهتر است اکران فیلم شروع شود تا شما بروید و فیلم را ببینید، خودم هم حداقل یک بار دیگر آن را ببینم. آن وقت اگر زنده بودم مطلبی خواهم نوشت. کلا با این موضوع که بلافاصله بعد از اکران فیلم های جشنواره، فضای مجازی پر می شود از نقد فیلم های پخش شده مخالفم. عزیزان منتقد! مردم هنوز این فیلم را ندیده اند. بنابراین کمی خودتان را نگه دارید تا اکران فیلم آغاز شود و بعد سیل نقدهای تان را شروع کنید. مطمئن باشید نمی ترکید!
چند نقد در مورد «چ» دیدم. که نوشته بودند چمرانِ این فیلم آن چمرانِ عارف، خدایی، انقلابی و چریک نیست. با احترام باید بگویم با تمام این نقدها مخالفم. دلیلش باشد برای بعد.


حضرت آقا چند روز پیش در مراسم اعطای سردوشی به دانشجویان دانشگاههای افسری ارتش، بیاناتی فرمودند. یک قسمت از این بیانات را بخوانید:

«...آنچه براى نظام جمهورى اسلامى حائز اهمّیّت است، استحکام ساخت درونىِ نظام جمهورى اسلامى است، استحکام درونى ملّت ایران است؛ همان چیزى که از روز اوّل تا امروز توانسته است این کشور را حفظ کند؛ اتّحاد ملّى، توجّه به آرمانهاى والاى نظام جمهورى اسلامى، توجّه به عزت ملی. ملّت ایران ملّت عزیزى است؛ انقلاب عزّت ملّت را به آنها برگرداند. گذشت آن زمانى که در خاک ایران یک گروهبان آمریکایى جرئت میکرد بزند توى گوش یک سرهنگ ایرانى؛ آن روزى که مسئولین کشور عزیز ما مجبور بودند که ملاحظهى دشمنان زیادهخواه و افزونخواه را بکنند، گذشت. جمهورى اسلامى، ملّت ایران را عزیز کرد، این عزّت باقى است، روز به روز هم این عزّت افزایش پیدا کرده است، بعد از این هم، هم وظیفهى آحاد مسئولین، و هم وظیفهى عموم ملّت ایران است که این عزّت را پاس دارند، از آن دفاع کنند. یک ملّت، با هویت اصلى خود، با عزّت خود سرافراز میماند و میتواند به پیشرفت برسد...»

خب این حرفها بسیار مهم و با معنی بود. یکی اینکه آقا می گویند گذشت آن زمانیکه ما مجبور بودیم ملاحظه این زیاده خواهان به عبارتی پررو را بکنیم. الان موضع ما قدرت است. پس می شود نتیجه گرفت این تحلیلی که دوستان چند وقت پیش از نرمش قهرمانانه می کردند و آن را به نوعی صلح تشبیه می کردند، بسیار تعبیر بیخودی است. البته همان موقع هم اگر کمی بیشتر دقت می کردند و پس و پیش حرفهای ایشان را هم می خواندند، متوجه اصل داستان می شدند.

این استحکام ساخت درونی نظام هم آقا خیلی رویش تاکید می کنند که راستش در مورد آن مطالعه ای نداشته ام. ان شاءالله در مورد آن می خوانم و اینجا برداشتم را می نویسم.

اما بهانه اصلی این مطلب آن سه خط آخر این پاراگراف بود. آنجا که آقا می گویند که وظیفه آحاد ملت (که من و شما هم داخلش هستیم!) این است که از این عزت پاسداری و دفاع کنیم. پس همه ما به قولی می توانیم جزو سپاه پاسدارانِ دفاع از عزت ملی باشیم!

خوشحال می شوم هرکدامتان بنویسید که به نظر شما چه کارهایی باید بکنیم تا وظیفه خودمان را انجام دهیم و از این عزت دفاع کنیم. خیلی هم تخیلی نباشد! سعی کنیم عینی و ملموس بنویسیم. من همین الان چند چیز که به نظرم می رسد را خواهم نوشت:

1. خب فکر کنم همه ما دانشجو هستیم. البته من فعلا فارغ التحصیل و پشت کنکوری ام! یکی از چیزهایی که من در طول این چهارسال می دیدم و واقعا الان که فکر می کنم بسیار ناراحت می شوم، وقت تلف کردن جماعت دانشجو ـ که خودم هم یکی از آنها بودم ـ هست. یعنی عجیب وقتها تلف می شود. حتی در داخل کلاس ها با گوش نکردن به حرف استاد و در عوض بازی کردن با این بازی های متنوع آندروید! خب آیا این کار ـ یعنی بی توجهی به مظهر علم که همان کلاس درس و استاد هست ـ نوعی بی عزت کردن خودمان نیست؟ علم مسلما عزت می آورد، و بی توجهی به آن و سبک انگاشتنش بی عزتی. بله این را می دانم که بسیاری از دروس و کلاس ها بی فایده هستند. اما هرکسی مسئولیتی دارد. وظیفه اصلی دانشجو هم درس خواندن و توجه به آن است.

2. پژوهش هایی هم انجام دهیم در طول تحصیلمان. البته پژوهش به درد بخور و حسابی. نه از آن نوع کارهایی که مثلا رابطه بین توانمندسازی کارکنان سازمان با کیفیت قهوه شان را می سنجد! کاری انجام بدهیم که به درد کشورمان بخورد. نگوییم به پژوهش ها اهمیت نمی دهند و کسی تحویلشان نمی گیرد و از این حرفها. می دانم مشکلات زیادی است. اما این کم محلی های مسئولان وظیفه را از روی دوش ما بر نمی دارد. کار را که برای خدا انجام دهیم، خدا خودش هم به آن کار برکت می دهد. پیشنهادم هم پژوهش های فرهنگی در سطح دانشگاه هاست که خیلی کم انجام شده. چه چیزی بالاتر از عزت فرهنگی؟

3. وقت خودمان را هم تلف نکنیم. وقت تلف کردن عزت انسان را از او می گیرد. مسلما وقتی خودمان پیش خودمان عزت نداشته باشیم، نمی توانیم به جامعه عزت ببخشیم. بعضی مواقع هست که انسان حوصله درس ندارد. خب ورزش هست. فیلم خوب. کتاب خوب. من عمیقا معتقدم که هیچ چیزی بهتر از کتاب برای جلوگیری از تلف شدن وقت نیست. حتی رمان هم بهتر از سر خاراندن و به در و دیوار نگاه کردن است. 

4. گناه نکنیم. این باعث عزت نفس می شود و آدمی که عزت نفس داشته باشد، به بقیه و جامعه هم عزت می بخشد. البته انتظار نداشته باشیم که با یک روز گناه نکردن، عزتمند شویم در حد بارسلونا! کم کم، آرام آرام و با دل صبر.

...

پیشنهاد بدهید. بنویسید که چه کنیم تا باعث دفاع از عزت ملی شویم و آن را افزایش دهیم.


«از اوّل تشکیل نظام اسلامى هم معارضه‌ها با "تکیه‌ى بر اسلام" شروع شد؛ نگوییم که استقلال کشور یا سیاست مبارزه‌ى با نظام استکبار موجب دشمنى‌هاى آنها بود - که این حقیقتى است، همین است - منتها مبارزه‌ى با استکبار از دل اسلام جوشید، مردم‌سالارىِ ما از دل اسلام جوشید. بارها عرض شده است که این‌جور نیست که وقتى ما میگوییم مردم سالاری دینی، این به معناى یک ترکیب انضمامى بین مردم‌سالارى با یک مفهومى است و دین با یک مفهوم دیگرى؛ این نیست. مردم‌سالارى ما از دین سرچشمه گرفته است، اسلام این راه را به ما نشان داده است، با هدایت اسلام است که ما به نظام جمهورى اسلامى رسیدیم؛ بعد از این هم به توفیق الهى همین‌جور خواهد بود. این دشمنى‌ها متمرکز و متوجّه به اسلام است؛ اگر چنانچه اسلام را از این نظام گرفتند و حذف کردند، آنچه ناشى از اسلام هم هست، به‌طور طبیعى حذف خواهد شد یا تضعیف خواهد شد یا کم‌رنگ خواهد شد؛ با این نگاه باید مسائل را تحلیل کرد...»

...

خب این سخنان حضرت آقا در دیدار با اعضای خبرگان رهبری، بنظرم خیلی مهم بود. البته کلاً حرفهای خیلی مهمی زده شد در این جلسه. از قضایای منطقه گرفته تا اشاره ای جالب به مشکلات فرهنگی بعنوان اهمّ مشکلات کشور و حتی بالاتر از مشکلات اقتصادی. اما اینکه چرا من این قسمت از حرفهای ایشان را آوردم به این دلیل بود که برای خودم هم جای سوال داشت و به نوعی این حرفهای آبی رنگ شده، پاسخی بود به آن سوالِ در ذهن من.

من همیشه با خودم میگفتم که ما وقتی هی میشنویم «مردم سالاری دینی»، «جمهوری اسلامی» و از این قبیل واژه ها، پس احتمالا ما در دنیا، انواع مختلفی از مردم سالاری داریم، انواع مختلفی از جمهوری داریم. بعد از انقلاب آمدیم از بین انواع مختلف این واژه های سیاسی، نوع دینی و اسلامی اش را درست کرده و انتخابش کردیم. با این تفکر، بعضی جاها یک ابهاماتی پیش می آید که آیا مثلا بکار بردن نظام سیاسی سکولار و در کنارش، نشر و ترویج مباحث دینی و واگذار کردن آن به خود مردم بعنوان امری "شخصی" درست تر نبود و گره گشا نمیشد برای این همه مشکلات؟ تقریبا همین چیزی که داریم در ترکیه میبینیم. مثلا برویم از مردم سالاری سکولاری یا لیبرالی استفاده کنیم؛ یا اینهمه جمهوری های دیگر (جمهوری خلق، جمهوری دموکراتیک و غیره). چرا باید حتما پسوند «اسلامی» را بگذاریم تا خیلی از چیزها به اسم اسلام تمام شود؟ اینها همه ابهام است دیگر.

حالا این حرفهای آبی رنگ شده، (نه اینکه فکر کنید تعصبی روی اینها دارم و چون از زبان شخص خاصی بیرون آمده، دوست دارم حتما و بدون فکر قبولش کنم و همه حرفهای دیگر را بریزم دور. اصلا. در این مورد خاص، به این حرفها از این دید نگاه میکنم که شخصی آنها را گفته که در بطن همین مسائل از اوائل انقلاب تا بدین جای کار بوده و مسلما اطلاعات ارشمندی دارد در این زمینه.) برایم دریچه جدیدی باز کرد. من برداشت خودم را از آن مینویسم. اگر شما برداشت دیگری داشتید یا حس کردید جایی اشتباه کرده ام، منت بگذارید و بگویید.

من برداشتم این است که مردم سالاری حقیقی، جمهوریت حقیقی، همین «مردم سالاری دینی» و «جمهوری اسلامی» است. یعنی اصلا به معنای واقعی کلمه، همین را داریم و بس. اینطور نبوده که صد نوع داشته باشیم و اینها از آنها گرفته شده باشد. به نوعی میتوان گفت، همینها را داریم فقط و بقیه آمده اند با کم و زیاد کردن عناصر موجود در «جمهوری اسلامی» و «مردم سالاری دینی»، چیزهای دیگری درست کرده اند. تأخر و تقدم زمانی هم اصلا مطرح نیست. بحث روی "حقیقت" ماجراست. اسلام ناب در دل خود خیلی چیزها را دارد از جمله توحید، عدالت، استکبارستیزی و غیره که اتفاقا مردم سالاری هم در بین همینهاست. بله! یعنی اینطور نبوده که ما آمده باشیم برای واژه ی «مردم سالاری»، نسخه ی اسلامی شده اش را بسازیم و بعد قالب کنیم و بشود «مردم سالاری دینی». خیر. مردم سالاری در روح اسلام ناب وجود دارد و هرجا آن وارد شد، طبعا این هم بهمراه آن است. «جمهوری اسلامی» هم همین است. یعنی اینطور نیست که مثلا بشود آنها را جدای از هم به کار برد. اصلا یک "لفظ" است و جدا شدنی نیست. هردو باهم و هردو برای هم.

لُبّ مطلب و برداشت خودم را اگر بخواهم بگویم این است که کلا واژه هایی مانند، لیبرال دموکراسی، جمهوری خلق، جمهوری دموکراتیک و غیره، باید بروند جلو و لُنگ بیندازند! چرا که حقیقت مطلب همین دو واژه قبلی ست: «مردم سالاری دینی» و «جمهوری اسلامی» و بکار بردن واژه های دیگر، نوعی لقمه را دور سر چرخاندن است!

بازهم تکرار میکنم اگر جایی از حرفهایم را اشتباه دید، تذکر دهید لطفا. ممنون.
Zekr: Download Qur'an Study Software for Windows, Mac, and Linux