زرافه نامه

گاه‌نوشت‌های ایمان تجملیان

زرافه نامه

گاه‌نوشت‌های ایمان تجملیان

زرافه نامه

سر به سر درخت میگذارد
و گردن دراز میکند
زرافه
با پیژامه ی خال خال نارنجی!

(علی کمالی)

این روزها تبلیغات تلویزیونی جزو لاینفک زندگی همه ی ما شده. روزی نیست که تلویزیون را روشن کنیم و نبینیم که دارند محصول جدیدی تبلیغ می کنند. تبلیغ هایی گران و رنگارنگ. گران از این لحاظ که شاید پولی که برای هرکدامشان خرج شده، با حقوق چند ساله ی یک کارمند معمولی برابری کند1. رنگارنگ هم از این بابت که در هرکدامشان ایده های مختلف به کار رفته. ایده هایی بعضا بسیار جذاب و بعضا بسیار افتضاح. حتی اخیرا تبلیغ هایی دیدم که برای بچه های کوچک یک وسیله ی آموزشی را به مدت بیست دقیقه تبلیغ می کنند. بعد در طول تبلیغ، منِ تقریبا 23 ساله که چند شاخه از موها و ریش هایم سپید شده رقصم می گیرد و باید جلوی قری که دارد در کمرم می پیچد را بگیرم! آن وقت خدا به داد این بچه های کوچک برسد که قرار است این طوری تربیت شوند.

یک نوع دیگر تبلیغ هم داریم که از حالت مجازی (تلویزیون، رادیو، اینترنت و الخ) خارج شده و عینی می شود. تبلیغاتی به مراتب وسوسه برانگیز تر و پربازده تر برای شرکت ها. نمونه اش جوایز بانکها و اپراتورهای تلفن همراه، یا این برنج های مسخره ی پاکستانی و هندی که کل کشور را دارد مثل طاعون پر می کند. تمام زحمتی که این شرکت ها می کشند این است که برنج از این کشورها وارد می کنند (برنجی که گلویشان را پاره کردند متخصصین امر که ضرر دارد، نخورید) و بعد با مارک های مختلف بسته بندی می کنند. صدا و سیمای فرهیخته ی ما هم برای یکی از آن ها برنامه ی مجزای هفته گی می گذارد که بیایند و قرعه کشی کنند و به نمی دانم چند نفر چقدر بدهند. از آن طرف هم برنج های گیلان و مازندران در انبارها خاک می خورند. حال می کنید جادوی تبلیغات را که چه تاسف برانگیز می تواند هم صدا و سیمای فرهیخته ی ما را به خاطر چند میلیارد بیشتر (!) وسوسه کند و هم مردم ما را به خاطر شانسِ شاید یک هزارم درصدشان در بردن جایزه؟ این است تبلیغات!



داشتم می گفتم تبلیغات عینی بسیار وسوسه برانگیز و تاثیر گذار هستند. عکسی که در بالا مشاهده می فرمایید نمونه ای است که اخیرا برای خانواده ی خودم پیش آمد. چند روز پیش چای خانه تمام شد و بیم آن می رفت که کافئین خون خانواده پایین بیاید. این شد که سریع دست به کار شدم و یک چای نیم کیلویی خریدم به قیمت 15 هزارتومن. بازش که کردیم این را داخلش دیدیم. یک دو هزار تومنی نوی دست نخورده که به دقت تا شده و داخل یک پاکت شیشه ای کوچک قرار گرفته. به همراه یک کارت قرعه کشی که کدش را برویم در سایتشان وارد کنیم تا شاید چیزی برنده شویم. همین. به همین سادگی. اخیرا یادم نمی آید تبلیغی از این چای در تلویزیون دیده باشم. اما همین کار خودش تبلیغی است به مراتب پر بازده تر و بدون هیچ هزینه ای. بازده ش هم این است که همین خود ما معتقدیم چقدر مزه ی این چای خوب است، چقدر به دلمان می چسبد و کلا چقدر با حال است! یادم می آید چند سال پیش یک چای را برای دفعه ی اول خریدم و داخلش یک قاشق چای خوری بود. قشنگ هم بود انصافا. مارکش را هم کوچک آن پایینش حک کرده بودند. الان در کمد قاشق های آشپزخانه را که باز کنیم، به گمانم شش هفت تایی از آن قاشق ها باشد. گرفتید قضیه را؟ این است تبلیغات!

حال من سوالم این است که چرا 99 درصد تبلیغات ما در این چیزهاست؟ خوراکی هایی تبلیغ می کنیم که اکثرشان مضرند. بانک هایمان گوشمان را پر کرده اند از تسهیلاتی که شبهه ی ربا بر آن می رود. یک تبلیغ خوب و آموزشی هم که می کنیم، آهنگی برایش می گذاریم که آدم دوست دارد همراهش بندری برقصد!

من به نظرم این روند را نمی شود اصلاح کرد. تا صدا و سیمای فرهیخته ای داریم که از چند میلیارد بیشتر نمی تواند بگذرد، وضع همین است. از این صدا و سیمای فرهیخته تعجب نمی کنم. تعجبم از جبهه ی فرهنگی، مذهبی و روشنفکرمان است که با وجود این که تاثیر عمیق تبلیغات در کشور خودمان و بلکه دنیا را می داند، چرا این قدر در این زمینه ضعیف است؟ چرا وقتی می بیند صدا و سیمای فرهیخته مان دارد مصرف گرایی را ترویج می کند، تبلیغاتی موثر بر خلاف آن نمی سازد؟ چرا وقتی می بیند کالاهای خارجی دارند شیشه ی مانیتور تلویزیون هایمان را می شکنند و می آیند توی دهانمان، کاری نمی کنند؟ چرا وقتی می بینند بی حجابی مردان و زنان دارد دمار از روزگار جوانان مجرد و متأهل در می آورد، تکانی به خودشان نمی دهند؟ چرا؟


1. شنیدم برنامه ی نود بیش ترین تعرفه ی تبلیغات را دارد. به ازای هر ثانیه بیش از پنج میلیون تومان. الان دارم فقط حدس می زنم که یکی از دلایلی که صدا و سیمای فرهیخته با وجود حاشیه های بسیار زیاد نود، تمام قد پشت آن ایستاده چیست. فقط حدس می زنم! البته اشتباه نکنید، من نود و عادل فردوسی پور را خیلی هم دوست دارم. این حسابش با آن جداست.


مربوط نوشت: کلمه ی «فرهیخته» را برای این که کمی به مطلب بار طنز بدهم اضافه کردم پشت «صدا و سیما»...!

بی ربط نوشت: خدا فرزندان زیاد و صالح بدهد به حسین که گفت قرار است چ را در دانشگاه تهران پخش کنند. بسیار خوشحال شدم که چه زود به وصال یار رسیدم! رفتم و فیلم را دیدم. در فضایی بسیار پرشور و هیجان به خاطر حضور تعداد زیادی دانشجو. کلا فضاهای دانشجویانه به نظرم مثل هیچ چیز نیست. جنس دیگری دارد. از حاشیه های مراسم هم حضور حاتمی کیای عزیز و مریلا زارعی بود. مهندس مهدی چمران هم جلوی من نشسته بود و دل مرا بیش تر فشار می داد وقتی وسط فیلم چند بار عینکش را برداشت و اشک هایش را پاک کرد. 
در مورد فیلم حرف زیاد است برای گفتن. دوست داشتم مطلبی هم در مورد آن بنویسم اما گفتم بهتر است فعلا چیزی نگویم تا بکر بودن فیلم برای تان از بین نرود. بهتر است اکران فیلم شروع شود تا شما بروید و فیلم را ببینید، خودم هم حداقل یک بار دیگر آن را ببینم. آن وقت اگر زنده بودم مطلبی خواهم نوشت. کلا با این موضوع که بلافاصله بعد از اکران فیلم های جشنواره، فضای مجازی پر می شود از نقد فیلم های پخش شده مخالفم. عزیزان منتقد! مردم هنوز این فیلم را ندیده اند. بنابراین کمی خودتان را نگه دارید تا اکران فیلم آغاز شود و بعد سیل نقدهای تان را شروع کنید. مطمئن باشید نمی ترکید!
چند نقد در مورد «چ» دیدم. که نوشته بودند چمرانِ این فیلم آن چمرانِ عارف، خدایی، انقلابی و چریک نیست. با احترام باید بگویم با تمام این نقدها مخالفم. دلیلش باشد برای بعد.


نظرات (۲۶)

سلام .
اووووونقد شما زیبا تعریف کردید که
دوست دارم حتمآ فیلمو ببینم....
موفق باشید
پاسخ:
سلام
:)
پیروز باشید.
  • الف لام میم
  • یک نوع تبلیغی که اینجا من دیدم، تبلیغ توسط مشتری است.
    مثلا من یک باشگاه ورزشی ثبت نام کردم برای بدن سازی. گفت اگر در صفحه ی فیسبوکت اعلام کنی که به این باشگاه می آیی هزینه ی یک ماه را به تو تخفیف می دهیم. 
    اگر کسی را ترغیب کنی که بیاد و ثبت نام کند، فلان مقدار جایزه می گیری. و خوب من هم دو تا از دوستانم را بردم.
    پاسخ:
    چه جالب دادا فرزاد!
    :)
  • ...:: بخاری ::...
  • زرافه؟
    خعلی تک خوری.
    ینی خعلیا.
    حالا طلبت.
    حالا نمیشد اعلام عمومی کنی مام بیایم دانشگا ببینیم؟
    تک خور.
    اگه نرفتم ی فیلم خوب ببینم و خبرت نکنم... حالا واستا.
    بد.
    پاسخ:
    سرکار بخاری محترمه؟
    سلام:)
    خب من باید همین اول کار عذرخواهی کنم. حق با شماست. باید خبر می دادم بهتون. اما از نحوه بیان حسین توی اون نظری که برام گذاشته بود و خبررسانی کرده بود، حس کردم که اومده به تمام لینک هاش اینجوری اطلاع رسانی کرده و دیگه به لینک هام سر نزدم. فقط به اولین افرادی که به ذهنم رسید و شماره شون تو گوشی م بود خبر دادم. اینقدرها هم تک خور نیستم بابا! بعد توی اون اولین لحظاتی که فهمیدم اونقدر هیجان زده شدم که دیگه خیلی ها رو یادم رفت. شما به بخاری بودن خودتون ببخشید:)
    خب اما برای این که جبران کرده باشم تا حدی، چندتا نکته می گم بهتون تا بتونه به لذتی که قراره از «چ» ببرین اضافه کنه.
    1. مهم ترین نکته که باید بدونید اینه که شما قرار نیس برین یه مستند ببینین از زندگی چمران. شما قراره برین یه فیلم دو ساعته که اومده یه برهه ی خیلی کوچیکی از زندگی پر فراز و نشیب چمران روایت کرده رو ببینین. پس انتظار نداشته باشین تمام زوایای زندگی بلند چمران تو این فیلم دیده بشه. مثلا تمام «مرگ از من فرار می کند» یا «خدا بود و دیگر هیچ نبود». اصلا قرار نیست یه فیلم دو ساعته بتونه همچین کاری بکنه. اون هم در مورد شخصیتی مثل چمران که باید ده ها فیلم در موردش ساخته بشه تا شاید بتونه کمی حقشو ادا کنه. پس اینو به خاطر داشته باشین.
    2. کتاب «کردستان» چمران رو اگه نخوندین بخونین. چون ظاهرا این فیلم از روی همین کتاب که روایت خود چمران از اون دو روزه ساخته شده. من هنوز نخونده مش و قصد دارم خدا بخواد قبل از دیدن دوباره ی فیلم، حتما بخونمش. مطمئنم با خوندن این کتاب، فیلم برام لذت بیش تری خواهد داشت.
    3. حاتمی کیا از نحوه ی کیفیت پخش فیلم در کاخ جشنواره (برج میلاد) راضی نبود و معتقد بود کیفیت تصویر فیلم از نوع اسکوپ و وسترنیه (نمیدونم یعنی چه!) که روش خیلی زحمت کشیده شده و اصلا تو اون پرده خوب نشون داده نشده. کیفیت صدای فیلم هم ظاهرا از نوع درجه بالای دالبیه. یعنی خیلی دالبیه! پس پیشنهاد می کنم اگه قراره فیلمو تهران ببینین، برین سینما آزادی ببینیدش. چون از این لحاظ ها مجهزتره و طبعا باعث لذت بیش تر میشه.
    4. به دیدن یک بار فیلم بسنده نکنین!
    5. قبل از دیدن فیلم نقدهاش رو نخونید.
    ---
    امیدوارم اندکی جبران شده باشه اون کم کاری زرافه! به هرحال زرافه گردن درازی داره اما کله ی کوچیکی داره! اینو که یادتون نرفته؟!! :دی :دی
    :)
    حالا اسم چایی تون چیه ؟ :)
    دوهزار تومن :)
    باز کردید دوهزار تومنی رو ببینید یا نه ؟ شاید توی دوهزاری اش نوشته باشه "مشتری گرامی ، خیال کردی ما از اوناشیم که جایزه بدیم مشتری جذب کنیم ! نه آقا ! کیفیت ما حرف اصلی رو میزنه ! برو از خدا بترس ! " :))
    پاسخ:
    چای گلستان، صد در صد خارجی! :(
    آره بابا. چی فک کردی؟! الان باهاش سرمایه گذاری کردم تو بورس!
  • حسین بوذرجمهری
  • سلام
    نمیدونم بلیط چجوری گیرت اومده. شاید آشنا داشتی. ولی به من که نرسید و فیلمو ندیدم.
    پاسخ:
    سلام
    نه بابا آشنا چیه؟ خوبی؟!
    من صبح تقریبا ساعت 9 اون جا بودم. بلیت هم زیاد بود. غیر از خودم واسه سه نفر دیگه هم خریدم!
    اگه می دونستم قراره دیر بیای و نرسه بهت، حتما واسه تو هم می گرفتم. اما حیف خبر ندادی.
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • مثل همیشه توصیفات تون عالی بود
    مخصوصا اون تبلیغ چایی و قاشق و ...
    امان از این جشنواره و فیلم هاش ... قسمت همه آرزومندان

    بعدم چایی ... طب اسلامی ... منع ...
    پاسخ:
    ممنون:)
    چی؟ چایی تو طب اسلامی منع شده؟
    سلام.

    + نـــــــه! ایول! آورین! خوشم اومد!

    + نقد ها رو خوندم. دیر گفتی. البته واسم مهم نیستن.مهم اینه که فیلم چیه. به چشمم نمیاد حرفاشون! من تو جلسات فیلمی نشستم که 20 تا منتقد معروف به ی فیلم 2 از 10 دادن و بعدش من که حرف زدم نظرشون تا 6 برگشته! فک کردن! بعله! خخخخ (من/ از اون دسته افراد رکم /که رد داده مخم /رو افکار خودم!)

    + این قسمت متنتو که خوندم گفتم باید برا زرافه بنویسم که ی فیلم دوساعته قرار نیست چنین کاری کنه. بعددیدم آخرش خودت نوشتی دیگه.

    + کردستان رو قبلن خوندم. یک بار و نیم خوندم سه سال پیش. مجموعه سخنرانی های چمران درباره کردستانه. حس جالبی داره. ی اصطلاح ازش خیلی مونده تو ذهنم حالا میخونی میبینیش! فرمانده کومله کردستانه فک کنم اسمش عزالدین حسینی بوده، انگاری اون زمان بش میگفتن ذل الدین یزیدی، ی همچین چیزی خخخخخ. باحاله! چیزای جالب زیادی داره این کتاب.

    + اگه دم دستم بودی(ینی دسترسی داشتم) ی کتاب از چمران هدیه میدادم بت. زیاد ندیدم جایی بفروشنش. البته الان که فکر میکنم میتونم پیشنهادشو داشته باشم حداقل! ترجمه دعای کمیل چمران رو اگه ندیدی حتمن بگیر بخون. ی ترجمه خیلی روانی داره که خیلی هم زیباست با دستخط خوشگل نستعلیق خدش وای عزیییزم (^____^)
    خودم که از مرقد امام خریدمش یکی از اون مغازه های نزدیک اون رستوران که پله میخوره میره پایین اسمشم یادم نیس!!! (آرس دادن منو!) بهرحال امیدوارم خونده باشیش چون غیر اونجا جایی ندیدم بفروشنش.(البته کل تهرانو که نگشتم. ولی انقلاب نداشتنش. خود دانی!)

    + فعلن تنها فرصتی که دارم برای دیدن فیلم، اکرانش تو شهرک قدسه که حسین آقا زحمتشو کشیدن اطلاع رسانی کردن(بنده خدا انقد تو بلاگ شما و بلاگ خودش غر زدم که خبرم نکردید فک کنم سرچ زده تو نت درآورده که کجاها اکران میشه!! از دست من!!) تازه اونم ساعت 5و نیم عصره که احتمالا نرسم برم چون برگشتنش تا قم و مشکلات خوابگاه و غیره موجود می باشد. تا خدا چی بخواد.

    + ولی ی بار بیشتر قصد دیدنشو ندارم! معمولن ی بار می بینم اصن. هر فیلمی رو.

    ++ عذر شما توسط حکم همایونی بانو بخاری پذیرفته می باشد، و از همین سخنجا تحریم علیه بلاد زرافه را برمیداریم. تمت.

    پاسخ:
    سلام.

    + آررره!

    + چه مخ خوبی دارین شما!

    + خب خدا رو شکر.

    + مطمئنین سخنرانی هاشه؟ آخه داداشش می گفت با اصرار من نشست تو دو شب کل وقایعی که اتفاق افتاده بود رو نوشت.

    + نه نخونده مش. یعنی یه کتاب که فقط خط چمرانه؟ تایپ شده نیس؟ چه خوب. خط چمران خیلی قشنگه. معلومه اصلا خط یه عارفه! ممنون از پیشنهادتون. امیدوارم بتونم پیداش کنم. یعنی واقعا شما کتابای خودتونو هدیه میدین به کسی؟ دلتون میاد؟؟ من که اصلا نمیتونم این کارو بکنم. با اینکه شاید کتاب از برای خودم (!) زیاد نداشته باشم اما همینا رو هم اصلا نمیتونم بدم به کسی. دو دلیل داره. اول اینکه حافظه م خیلی ضعیفه و از کتابها چیزی به یادم نمیمونه. مثلا همین مرگ از من فرار می کند رو می خوام دوباره بخونم. چرا؟ چون تنها چیزی که ازش یادم مونده اینه که در مورد چمرانه! همین!! اینه که ترجیح میدم کتابام پیش خودم بمونه تا مبادا بعدا بخوام دوباره بخونمشون. دوم هم اینکه خب دلم نمیاد بدمشون به کسی. هرکدومشون برام یه خاطره س. دوس دارم خاطره هامو نگه دارم. اگه مثلا یکی از کتابهامو خیلی دوس داشه باشم و بخوام به کسی هدیه بدم، می رم یکی عینشو میخرم میدم بهش. کتابای خودم واسه خودمه.

    + من پیشنهاد می کنم اگه فقط قراره یه بار ببینین، بذارین اکرانش شروع شه (اواخر اسفند فک کنم) و برین تو سینما ببینین. بدلیل همون مسائل کیفیتو اینا. چون این پرده هایی که اینجور جاها نشون میدن، کیفیتش خوب نیست.

    ++ خدای کریم را بابت مراتب تفقدتان شکر گزاریم. امید که آن مقام گرام با گرم تر شدن هوا بخاری خودشان را همچنان روشن نگاه دارند. تماس فِرت.
    :) آره ی کتاب که تایپ شده نیست و به خط خودشه.(الان به قول فیلما: باورت میشه؟ها؟باورت میشه؟)
    اگه گیر آوردی بی زحمت خبرم کن. من ی جا دیگه تو قم می شناسم که بتونم برات تهیه کنم. اگه بخوای.حالا یجوری میشه رسوند دستت.حله. ولی واقعن از دست نده. ببینییش میفهمی فوق العاده است. مال موقعیه که چمران تو آمریکا تو انجمن اسلامی آمریکا بوده. خعلی خوفه.

    + من یکی از قسمتهای کتاب رو به صورت صوت هم شنیده بودم یادمه. ینی سخنرانی فیلمشم داشتم. حالا شاید ی سری سخنرانی بوده و ی سری هم حرفای خودش که لابد ب اصرار برادرشون ویرایش و نگارش و بازنگاری شده.(نسخه ای که من دارم اولش آقا مهدی چمران مقدمه زده بهش توضیحاتی داده اما من درست خاطرم نیست.)

    + درصددم از طریق سفیرفیلم اکران دانشگاهی بگیرم واس دانشگاه خودمون. کیفیتمونم بدک نیست در حد خوب دیدن هست.(و از ندیدن بهتره. ندیدنش بیشتر داره اذیتم می کنه تا خیلی عالی ندیدنش.) اگه میتونی بیای قم ی دو ساعتی رو، میخوای اطلاع بده که اگه اکرانشو گرفتیم خبرت کنم بیای شمام.

    + من عاشق این تماس فرتم. فک کنم جزو تاپ فایوم باشه اصن. بهرحال مغسی بوکو :)
    یاعلی.
    پاسخ:
    آرع باورم میشه چون قبلن یه کتاب دیده م به خط امام. فک کنم یه نامه بود به دخترشون. آهان فاطى! اینجورى هم شروع میشه: فاطى که ز من نامه ى نمیدونم چى چى خواست! (حالت شعره. گند زدم تو همین اول نامه! :دى )
    نه ممنون, خودم بگردم پیداش کنم بیشتر قدرشو مى دونم!
    چ خوب. سلام منو هم به بر و بچز سفیر برسونید! خیلى دوس داشتم بیام اما امان از ارشد. اماان.
    آها این الان فرانسوى بود فک کنم. اوکى اوکى. له پاسه! (فقط اسم فیلم گذشته اصغر فرهادى یادم اومد گفتم کم نیارم!!)
    یاعلى
    :) :)
  • ...:: بخاری ::...
  • سلام.
    شما در هشتی ما لینک شدید :)
    hashti.blog.ir
    یاعلی.
    پاسخ:
    سلام
    هوراااا!!
    خدا هشتى تان را پایدار نگه دارد.
    آمین.
    :)
    اسم شما مرا به اینجا کشاند...
    من زرافه را خعلی دوست دارم...
    بعد از اسب و چند تای دیگر البته.
    پاسخ:
    چه خوب!
    خوش اومدین.
    :)
    دلیل اینکه کاری نمیکنن اینه که این چیزایی که شما بهش توجه می کنین و اونا اصن مهم نمی دونم , ملت ما همیشه باید از یه جا ضربه بخورن بعد حواسشون جمع بشه
    گویا اون ضربه اصلی رو هنوز نخوردن, یا نفهمیدن که خوردن!!
    منم یه پست یه ماه پیش در باره نوشتم ولی هنوز نذاشتم رو بلاگ
    یه شرکت وقتی می خواد کالاشو تبلیغ کنه فقط و فقط منفعت خودشو در نظر میگیره و  از هر وسیله ای برای رسیدن به هدفش استفاده می کنه, صدا و سیما هم که خب هدف فرهنگ سازی نداره! هدفش اصن چیز دیگه ایه, خب برخورد نمی کنه دیگه.
    دیدین چقد خوب تحلیل کردم.
    دی:
    پاسخ:
    کلا ما اینجورى ایم. هیچ موقع سعى نمى کنیم قدرت بازدارنده گى تو این زمینه ها داشته باشیم. نمونه هاشم زیاده. مثلن همین سینما.اونا هى میان فیلم میسازن و ما رو میکوبونن, بعد ما چیکار میکنیم؟ میریم همایش میذاریم و جلوى یه عده آدم خیلى رسانه اى, یه دلقک میاریم اداى کارگردان اون فیلمو درمیاره! (در مورد فیلم آرگو این اتفاق مشمئز کننده افتاد.)
    صدا و سیما و این شرکتها فقط به فکر جیب خودشونن. دغدغه شون دغدغه ى جیبشونه. اوناییکه باید دغدغه داشته باشن اکثرا همیشه تو درگیرى هاى سیاسى مونده ن و وقت نمیکنن به این چیزا فک کنن متاسفانه. و این تراژدى فرهنگى هست تو کشور ما...
    مگه میشه شما خوب تحلیل نکنین؟!
    ممنون
    :)
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • بله چایی متداول منع شده
    از دمنوش ها ، چای سبز و به خشک شده میشود ب عنوان چای استفاده کرد
    پاسخ:
    آخه هیچى چاى نمیشه! در درجه ى بعدش هم قهوه!
    من در این مورد هم مضراتشونو دیده م و هم فوایدشونو.
    حالا نمیدونم کدومشون موثق تره.
    حالا که خوب تحلیل می کنم:دی دعوتید به خواندن
    "کار دنیا بر عکس است"
    پاسخ:
    :)
    چشم مزاحم مى شم.
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • اون چایی ک در حال حاضر میل میکنید
    بخش زیادیش رنگ هستش ، یعنی رنگ مینوشید کمی تا قسمتی
    فوایدی ک شنیدید برای چای سیاه نیست ها ، برای چای سبز هست!
    قهوه رو یادم نیست چ جوری بود قضیه اش!! نخوردم تاحالا
    پاسخ:
    اى بابا عجب داستانى گرفتار شدیما!
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • عذر
    پاسخ:
    نه بابا عذر برا چى؟ اتفاقن خیلى ممنون که توجه مى کنین. من ازین بابت میگم چه گرفتارى شدیم که خب چاى رو خیلى دوس دارم. نه من, بلکه خیلیا. ترکش شخته به ژان شما!!
    اینو هم شنیده بودم که مثلن چاى محلى همون چاى اصلیه. یا مثلن دمنوش هاى مختلف بهتره. اما راستش هیچکدومشون مث این چاى هاى سیاه توى بازار به دلم نمیشینه!
    الان فقط اومدم بگم منم «چ» رو دیدم.
    بعدش دلم به شدت دهلاویه خاست و نمی شه که برم.
    بعدشم یادم اومد دلم به شدت بهشت زهرا میخاد و اونم ظاهرن به این زودیا نمیشه.
    خاستم بگم شما که دستتون به جفتش میرسه مارم دعا کنی.
    تولد حضرت زینب مبارک پیشاپیش.
    دوس دارم این جا رو:-) حال آدم خوب میشه میخونتتون:-) 
    حالا نه خیلی خوب،ولی خوب به هرحال.:-) 
    پاسخ:
    منم شدید دهلاویه میخوام. شدیدتر از اون قبر سه رنگ چمران رو. کى گفته دست من مى رسه به جفتش؟ فعلن که دستم به هیچکدومش نمیرسه.
    قدر اون چهارسالى رو که تهران بودم ندونستم. اگه الان برگردم تهران, هر هفته مى رم یه سلامى مى کنم به چمران. 
    اما ظاهرن این همیشه تکرار میشه که قدر نعمت کسى داند که از دستش بدهد...
    منم تبریک مى گم این تولد رو به شما. شیرینى فراموش نشه:)
    این لطف شما رو مى رسونه. 
    ممنون
    :)
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • عادت میکنید بعد مدتی!
    دم کرده "بِه " خشک خیلی خوشمزه است!
    امتحانش کنید!
    میوه به رو میگیرن به قطعات بسیار ریز تقسیمش میکنن 
    داخل تابه با آتیش میشه خشکشون کرد بعدم استفاده کنید!
    پاسخ:
    آره اینو خورده م. موافقم باهاتون خیلی خوشمزه س!
    اما خب یه چیزی که چای داره و واسه ما معتادا خوبه، همون کافئینه که خب حال میاره آدمو. اینو که دیگه به نداره؟ داره؟؟
    یه نوشیدنی کافئین دار خسته گی در کنِ سالم نداریم؟؟!
    :(
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • خب کم کم ترک کنید!
    برای آرامش شربت گلاب و زعفرون و نبات یا عسل با آب ولرم خیلی عالیه
    البته در مصرف زعفرون زیاده روی نشه
    پاسخ:
    آهان.
    با آب ولرم که نمیچسبه. یا بگین آب یخ یا آبجوش!
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • کافئین دارم نمیدونم
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • سلام علیکم

    اگر نبات میذارید با آب جوش میل کنید ولی اگر عسل استفاده کردید آب جوش رو بذارید خنک بشه بعد عسل بریزید!
    پاسخ:
    سلام
    ممنون:)
    چرا باید آبجوش خنک بشه بعد عسل ریخت؟ نمیشه همونجور داغکی ریخت؟!
  • خادم الحسین
  • سلام.
    با مطلب تبریک یا تسلیت به روزیم.
    منتظر نظرات وحرف دل شما
    سوالی طرح شده که انتظار می رود با دل جواب دهید...
    منتظریم...
    التماس دعا
    یا علی مدد
    پاسخ:
    سلام.
    راستش نمیرسم سر بزنم.
    ممنون
    سلام مجدد.
    داشتم جوابتو به مهتاب میخوندم. مگه تهران نیستی شما.....؟ واقعن؟
    (پس کجایی؟ پس چرا میگم انقلابو ایم حرفا شما نمیگی که نمیتونی بگردی؟ و خب چطوری رفتی تهران اکران فیلم؟ واس ی فیلم میری اکران خب واس بهشت زهرام برو دیگه خخخ)

    الان این ارشد اص لن بهانه خوبی نبود. اونم واس من و شما. اگه درسخون بودیم که الان اینطوری نبود حالمون! (حالا من ارشدمو دادم رفت ولی خب بهرحال!)


    پاسخ:
    علیک سلام مجدد.
    خب نه دیگه. پشت کنکوری ام. اهل تهران هم نیستم که اونجا باشم! اون اکران فیلم هم که بودم خیلی اتفاقی بود. یعنی من واسه یه کاری چند روز اومده بودم اونجا که فهمیدم اکران هم هست و خب خیلی خوشحال شدم!
    ارشد اصلن بهونه ی خوبی نیس واسه کسی که درس نمیخونه مثل من! اگه میخوندم بهونه ی خوبی بود...
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است

    ***** سلام.چطوری ؟

    این افسران جوان جنگ نرم و این هایی که تو گفتی باید بیان با این تبلیغات مبارزه کنند و قوی تر ظاهر شن دقیقا چه کسانی هستند ؟ من فکر می کنم این ها خود ماهاییم. من و تو ایم.همان مجله ی نسیم بیداری است.همین وبلاگ هایمان است.همین تو و محمدرضا توکلی هستید.همین راهیان نور است.همین صبااست که انیمیشن های دینی می سازد.همین بسیج خودمان است دیگر .همین ما ها و همین شماهایید دیگر.این جبهه هم دارد کار خودش را می کند . قوی هم هست.لکن نمی شود شان مثلا مسئله ی حجاب را پایین آورد و  میان تبلیغات پفک و شامپو یک نکته هم در مورد حجاب گفت.می شود ؟ مسائل فرهنگی هم جایگاه خودش را  دارد و زباد هم پخش می شود. بنظر من می تونیم بگیم چرا برنامه های مذهبی کیفیتشون فلان گونه است و ساعت پخشش بد موقع .ولی نمی توانیم این ها را با هم مقایسه کنیم.کار فرهنگی زمان بر و دیر بازده است.همین کافه کراسه را نگاه کن.قرار نیست با دو سه سال کار پول پارو کند.آرام آرام شروع می کند و کم کم اثرگذار هم می شود.توی دانشگاه را ببین.بعضی بچه ها بودند که با روحانیت مشکل داشتند.ولی چقدر هم داشتیم که از روحانی ها کم کم خوششان امد و بعد علاقمند به بسیج و ... شدند.

    من معتقد به کم کاری  صدا و سیما در زمینه ی مسائل فرهنگی و دینی  نیستم.البته این جا دقیقا این حرف تو را قبول دارم که تبلیغاتشان ضعیف است.یعنی خیلی باسلیقه نیستند. یک مجری می نشیند یک سمت.یک حاجاقا هم آن ور . همین. این را دقیقا باهات موافقم که اگر همان انرژی ساخت تبلیغات را این ها هم بگذارند خیلی مخاطب جذب می کنند.اما مخالفتم با تو اینجاست که صدا و سیما همه چیز نیست و خیلی ها اصلا تی وی نمی بینند.پس شما به حرکت و پویایی خودتان قویا ادامه بدهید.چه در بسیج چه در نشریه چه در اینترنت

    زیاده جسارت شد ***** جان

    پاسخ:
    سلام سعید جان. ممنون. تو خوبی؟
    خب بله، با این حرف تو در مورد افسران موافقم. اما من منظورم این بود که این سایتها و این هایی که تریبون بیش تری در اختیارشان هست، مسلما می توانند تاثیرگذاری بیش تری داشته باشند. وگرنه حتما با این حرفت موافقم که خود ماها هم داریم کم کاری می کنیم متاسفانه:(
    شان مساله ی حجاب را باهات مخالفم. کی گفته نمیشه وسط چیپس و پفک یه تبلیغ تاثیرگذار در مورد حجاب رفت؟ چطور میشه وسط چیپس و پفک یه فیلم در مورد چمران که چندین سیمرغ گرفته رو تبلیغ کرد، اما حجاب رو نمیشه؟ اتفاقا از اونجایی که متاسفانه الان تبلیغات خیلی جذابیت بیشتری توی غالب مردم داره تا یه برنامه ای که یه روحانی نشسته و داره حرف میزنه، این خیلی خوبه که یه تبلیغ یا یه کار تصویری قشنگ و موثر وسط اون تبلیغ ها پخش کرد. مثل همین چیزایی که بعضی موقعها پخش میکنه تلویزیون در مورد احترام به پدر و مادر و اتفاقا خیلی تاثیر گذاره.
    یا شما نگاه کن. صدا و سیما میاد مثلن یه ساعت اختصاص می ده به برنامه ای صد در صد تبلیغی اونم با موضوع قرعه کشی برنده گان فلان آبمیوه یا برنج! مصیبت عظیم قضیه هم اینجاست که تو بهترین ساعت پخش میشه. ساعت 8 و 9 شب. بعد شاخص ترین برنامه ی مذهبی تلویزیون که «سمت خدا» باشه، ساعت 2.30 عصره! از اینا آدم میسوزه. اینه که من به این نتیجه میرسم که صدا و سیما هیچ وقت سعی نمیکنه جریان سازی کنه. همیشه دنبال جریان ها میره. همیشه با باده.
    هم توی مسائل سیاسی بگیر. هم توی فرهنگی.
    و البته با اون حرفت که ماها هرکدوم خودمون به نوبه ی خودمون میتونیم خیلی تاثیرگذار باشیم موافقم.
    تو این دوره زمونه با وجود این شبکه های اجتماعی که هرکدومشون واسه خودشون صدها صدا و سیما هستن، بنظرم این کم کاری های ما خیلی عقوبت های سهمگینی خواهد داشت.

    زیاده مرحمت کردی اخوی:)
  • محمدصادق برجیان
  • فکر کنم چایی گلستان بود؛ ما هم 2هزار تومنی برنده شدیم!

    این ها همه یه طرف، عمو پورنگ وسط بهت زدگی بچه های معصوم تبلیغات زر ماکارون می کنه.

    پاسخ:
    آره ما هم همین بود.
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • چون که به علّت ...
    وقتی آب جوش بریزید روی عسل قند مفیدش تجزیه میشه و دیگه اثر بخشی نخواهد داشت گاهاً بعضی دکترا میگن سرطان زا هم میشه! در این حد
    حالا انتخاب با خودتونه ...
    پاسخ:
    براى اینکه زیرا...!
    اوه. نمى دونستم. خیلى ممنون نکته بسیااااار خوبى بود.
    درد سر، بین گذر، چند نفر، یک مادر
    شده هر قافیه ام یک غزل دردآور

    ای که از کوچه شهر پدرت میگذری
    امنیت نیست، از این کوچه سریعتر بگذر

    دیشب از داغ شما فال گرفتم آمد:
    دوش می آمد و رخساره..... ، نگویم بهتر

    من به هر کوچه خاکی که قدم بگذارم
    ناخودآگاه به یاد تو می افتم مادر

    چه شده، قافیه ها باز به جوش آمده اند
    دم در، فضه خبر، مادر و در، محسن پر....
    پاسخ:
    عجب شعری...
    ممنون
    شاعرش کی بود؟
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    Zekr: Download Qur'an Study Software for Windows, Mac, and Linux