زرافه نامه

گاه‌نوشت‌های ایمان تجملیان

زرافه نامه

گاه‌نوشت‌های ایمان تجملیان

زرافه نامه

سر به سر درخت میگذارد
و گردن دراز میکند
زرافه
با پیژامه ی خال خال نارنجی!

(علی کمالی)

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «وقت» ثبت شده است

حضرت آقا چند روز پیش در مراسم اعطای سردوشی به دانشجویان دانشگاههای افسری ارتش، بیاناتی فرمودند. یک قسمت از این بیانات را بخوانید:

«...آنچه براى نظام جمهورى اسلامى حائز اهمّیّت است، استحکام ساخت درونىِ نظام جمهورى اسلامى است، استحکام درونى ملّت ایران است؛ همان چیزى که از روز اوّل تا امروز توانسته است این کشور را حفظ کند؛ اتّحاد ملّى، توجّه به آرمانهاى والاى نظام جمهورى اسلامى، توجّه به عزت ملی. ملّت ایران ملّت عزیزى است؛ انقلاب عزّت ملّت را به آنها برگرداند. گذشت آن زمانى که در خاک ایران یک گروهبان آمریکایى جرئت میکرد بزند توى گوش یک سرهنگ ایرانى؛ آن روزى که مسئولین کشور عزیز ما مجبور بودند که ملاحظهى دشمنان زیادهخواه و افزونخواه را بکنند، گذشت. جمهورى اسلامى، ملّت ایران را عزیز کرد، این عزّت باقى است، روز به روز هم این عزّت افزایش پیدا کرده است، بعد از این هم، هم وظیفهى آحاد مسئولین، و هم وظیفهى عموم ملّت ایران است که این عزّت را پاس دارند، از آن دفاع کنند. یک ملّت، با هویت اصلى خود، با عزّت خود سرافراز میماند و میتواند به پیشرفت برسد...»

خب این حرفها بسیار مهم و با معنی بود. یکی اینکه آقا می گویند گذشت آن زمانیکه ما مجبور بودیم ملاحظه این زیاده خواهان به عبارتی پررو را بکنیم. الان موضع ما قدرت است. پس می شود نتیجه گرفت این تحلیلی که دوستان چند وقت پیش از نرمش قهرمانانه می کردند و آن را به نوعی صلح تشبیه می کردند، بسیار تعبیر بیخودی است. البته همان موقع هم اگر کمی بیشتر دقت می کردند و پس و پیش حرفهای ایشان را هم می خواندند، متوجه اصل داستان می شدند.

این استحکام ساخت درونی نظام هم آقا خیلی رویش تاکید می کنند که راستش در مورد آن مطالعه ای نداشته ام. ان شاءالله در مورد آن می خوانم و اینجا برداشتم را می نویسم.

اما بهانه اصلی این مطلب آن سه خط آخر این پاراگراف بود. آنجا که آقا می گویند که وظیفه آحاد ملت (که من و شما هم داخلش هستیم!) این است که از این عزت پاسداری و دفاع کنیم. پس همه ما به قولی می توانیم جزو سپاه پاسدارانِ دفاع از عزت ملی باشیم!

خوشحال می شوم هرکدامتان بنویسید که به نظر شما چه کارهایی باید بکنیم تا وظیفه خودمان را انجام دهیم و از این عزت دفاع کنیم. خیلی هم تخیلی نباشد! سعی کنیم عینی و ملموس بنویسیم. من همین الان چند چیز که به نظرم می رسد را خواهم نوشت:

1. خب فکر کنم همه ما دانشجو هستیم. البته من فعلا فارغ التحصیل و پشت کنکوری ام! یکی از چیزهایی که من در طول این چهارسال می دیدم و واقعا الان که فکر می کنم بسیار ناراحت می شوم، وقت تلف کردن جماعت دانشجو ـ که خودم هم یکی از آنها بودم ـ هست. یعنی عجیب وقتها تلف می شود. حتی در داخل کلاس ها با گوش نکردن به حرف استاد و در عوض بازی کردن با این بازی های متنوع آندروید! خب آیا این کار ـ یعنی بی توجهی به مظهر علم که همان کلاس درس و استاد هست ـ نوعی بی عزت کردن خودمان نیست؟ علم مسلما عزت می آورد، و بی توجهی به آن و سبک انگاشتنش بی عزتی. بله این را می دانم که بسیاری از دروس و کلاس ها بی فایده هستند. اما هرکسی مسئولیتی دارد. وظیفه اصلی دانشجو هم درس خواندن و توجه به آن است.

2. پژوهش هایی هم انجام دهیم در طول تحصیلمان. البته پژوهش به درد بخور و حسابی. نه از آن نوع کارهایی که مثلا رابطه بین توانمندسازی کارکنان سازمان با کیفیت قهوه شان را می سنجد! کاری انجام بدهیم که به درد کشورمان بخورد. نگوییم به پژوهش ها اهمیت نمی دهند و کسی تحویلشان نمی گیرد و از این حرفها. می دانم مشکلات زیادی است. اما این کم محلی های مسئولان وظیفه را از روی دوش ما بر نمی دارد. کار را که برای خدا انجام دهیم، خدا خودش هم به آن کار برکت می دهد. پیشنهادم هم پژوهش های فرهنگی در سطح دانشگاه هاست که خیلی کم انجام شده. چه چیزی بالاتر از عزت فرهنگی؟

3. وقت خودمان را هم تلف نکنیم. وقت تلف کردن عزت انسان را از او می گیرد. مسلما وقتی خودمان پیش خودمان عزت نداشته باشیم، نمی توانیم به جامعه عزت ببخشیم. بعضی مواقع هست که انسان حوصله درس ندارد. خب ورزش هست. فیلم خوب. کتاب خوب. من عمیقا معتقدم که هیچ چیزی بهتر از کتاب برای جلوگیری از تلف شدن وقت نیست. حتی رمان هم بهتر از سر خاراندن و به در و دیوار نگاه کردن است. 

4. گناه نکنیم. این باعث عزت نفس می شود و آدمی که عزت نفس داشته باشد، به بقیه و جامعه هم عزت می بخشد. البته انتظار نداشته باشیم که با یک روز گناه نکردن، عزتمند شویم در حد بارسلونا! کم کم، آرام آرام و با دل صبر.

...

پیشنهاد بدهید. بنویسید که چه کنیم تا باعث دفاع از عزت ملی شویم و آن را افزایش دهیم.


یکی از فانتزی های دوران دبیرستان همه مان این بود که بفهمیم یکی از بچه های کلاس معلم خصوصی دارد. بعد که میدیدیم نمراتش خوب میشود، بگذاریم به پای پولدار بودن پدرش و معلم خصوصی اش. اینطوری وجدانمان هم از بابت کمتر شدن نمره خودمان، زیاد اذیت نمیشد.
من به مدرسه سمپاد (همان تیزهوشان خودمان!) میرفتم. رقابت برای کسب رتبه های بالا در آزمون ها و مسابقات مختلف در بین بچه های آنجا بسیار زیاد بود و تبعا درصد معلم خصوصی دارهای(!) کلاس هم بالا میرفت. مثلا یک روز میشنیدیم که فلان معلم مشهور شهرمان، میرود خانه حسین و به او شیمی درس میدهد؛ یا بهمان معلم، ساعتی بیسار تومان از مسعود برای تدریس فیزیک در خانه میگیرد. بهرحال دوران رقابت بود و المپیاد و کنکور و از این صحبتها دیگر!
اتفاقی که باعث شد یاد آن دوران بیفتم، خواندن این مطلب بود: «ایشان می فرمودند: «امامرحمت الله بعضی از درس ها را برای من تنها بیان می کرد؛ یعنی من بودم و ایشان و هیچ کس دیگر نبود که ایشان درس می گفت.» این کمتر اتفاق می افتد که یک استاد آن هم در سطح امامرحمت الله، برای یک نفر به صورت خصوصی درس گفته باشد. اما ایشان می فرمودند: «امام برای من تنهایی درس می گفتند.»»*.
این متن را که خواندم، واقعا به فکر و حسرت فرو رفتم. فکر از این نظر که خب بهرحال همه ما میدانیم که امامرحمت الله کم آدمی نبود. عارفی بود به معنای کلمه واصل. این فرد با عظمت، معلم خصوصی حاج آقا مجتبی بوده و به ایشان بسیار علاقه داشته است. عجب! چه آدمی بوده این حاج آقا مجتبی... . حسرت هم از این نظر که پیش خودم گفتم من در زمان حیات ایشان، سه سال تهران بودم و در این مدت، فقط دوبار به درس اخلاقشان رفتم! وجود همچین آدمی همین بغل دستم و کم توفیقی من غیر از حسرت خوردن چه دارد؟!




اخیرا کتابهایی از حاج آقا مجتبی منتشر شده و میشود که واقعا خوب و حرفه ای است. ناشر این کتابها هم «موسسه پژوهشی فرهنگی مصابیح الهدی» است که ظاهرا تنها مرجع رسمی انتشار آثار آقا مجتباست. همین امروز یکی اش را شروع کردم به خواندن و آن متن بالا را هم از همین کتاب آوردم. اسمش هست «حاج آقا مجتبی» همین! این هم از عکسش:

 
امیدوارم همه مان از این همه امکانات معرفتی که اطرافمان هست استفاده کرده و نهایت بهره را ببریم. وقت خودمان را هم تلف نکنیم. الگویمان قسمتی از همین کتاب باشد که حاج آقا مجتبی از دوران جوانی شان نقل میکنند: «وقت هایی که در قم در حجره بودم، بدون اغراق حدود 18 ساعت کار مفید می کردم.»!
...
شادی روحش، یک صلوات با حضور قلب بفرستید لطفا.
*راوی: حجت الاسلام هاشمی نژاد، کتاب «حاج آقا مجتبی»، صفحه 55.

یک نکته مهم: من واقعا با اینکه فقط از کرامات و بزرگی های افرادی که به رحمت خدا رفته اند بگوییم و حسرت نبودشان را بخوریم مخالف و متاسفم. بخاطر همین امیدوارم قدر عالمان عاملی که همین اطراف خودمان داریم را بدانیم و صبر نکنیم وقتی اجلشان سر رسید، نچ نچ کنان مثل من حسرت استفاده نبردن از محضرشان را بخوریم! کمی سرمان را بچرخانیم آنها را خواهیم دید. به ساکنان تهران توصیه میکنم از محضر بزرگانی مثل آیت الله قرهی (از شاگردان امام)، آیت الله جاودان (از شاگردان آیت الله حق شناس)، آیت الله مرتضی تهرانی (برادر همین حاج آقا مجتبی) و افراد دیگر که خدا را شکر، در این وانفسای شهوت پرستی، هنوز جلسات اخلاق و معرفتشان برپاست استفاده کنند. قدر فرصتها را بدانیم که چون همان مدلِ خیلی پر سرعتِ مرسدس بنز در گذرند...!
Zekr: Download Qur'an Study Software for Windows, Mac, and Linux