زرافه نامه

گاه‌نوشت‌های ایمان تجملیان

زرافه نامه

گاه‌نوشت‌های ایمان تجملیان

زرافه نامه

سر به سر درخت میگذارد
و گردن دراز میکند
زرافه
با پیژامه ی خال خال نارنجی!

(علی کمالی)

بعضی وقت ها هم می شود که یک دختر خوشگل مامانی را در خیابان می بینم. یا مثلا همین امشب که در روضه خوانیِ خانه ی یکی از اقوام، «تسنیم» دختر حامد را دیدم. این جور وقت ها - مخصوصا اگر آن دختر کمی خوشگل و تو دل برو باشد - یک لبخند شیرین می زنم و در رویاهای خودم غرق می شوم. دخترک خوشگلی را می بینم که چشم هایش به خودم رفته، موهای بلندش را مامانش (همسر مکرمه ی بنده!) با سلیقه ی تحسین برانگیزش بسته و خلاصه دل من را می برد. بعد با آن چشم های درشتش همان طوری که دستم را گرفته و در خیابان با هم می رویم، سرش را می آورد بالا و با لحن قشنگش می گوید: بابا برام شوشولات می خری؟ و من هم «چشم بابایی» ای می گویم و برایش سه شکلات می گیرم. بهش می گویم یکی برای خودت، این یکی را هم بده به مامانی و آن یکی هم برای عروسکت. بعد که با خوشحالی شکلات ها را از دستم می گیرد و بهشان نگاه می کند، ته دلم غنج می رود و همان طور که بهش نگاه می کنم، زیر لب می گویم: قربونت برم جینگیل بابایی!

خب درست است که آدم باید سعی کند همیشه در «حال» زندگی کند. اما به این رویاهای شیرین نمی توانم نه بگویم. آدم خوب است بعضی وقت ها طعم بعضی چیزها را قبل از این که واقعا بچشد، به صورت مجازی تجربه کند. البته همه ی چیزها نه. بعضی چیزها! ممکن است هیچ موقع فرصت نشود به صورت حقیقی بعضی چیزها را تجربه کنیم. مثلا حیف است آدم طعم شیرین دختر داشتن را نچشد. یک دخترِ جینگیل مینگیلِ تو دل برو با چشم های درشت و خوشگل که بعضی وقت ها خودش را مثل گربه برایت لوس می کند و در عین این که اعصابت از دست نق زدن هایش کمی به رعشه افتاده، دوست داری بگیری اش و با عصبانیت لپش را بخوری! این ها حس های شیرینی است که آدم ممکن است اساسا تجربه اش نکند. مثل آن بنده خدا که بیچاره چهار بار تلاشش را کرد و هر چهار بار هم پسر شد! 

یک بار وقتی نان ها را بیرون از نانوایی پهن کرده بودم تا هوا بخورند و خمیر نشوند، دخترکی را دیدم که سرش را از ماشین بیرون آورده بود و موهای بلندش وسط هوا و زمین تاب می خورد. واقعا هوس کردم یکی اش را داشته باشم. این اتفاق درست قبل از این بود که نامه ی چمران به نریمان را بخوانم. درست ترش این است که همان نان ها را برای ناهار خوردیم و بعد از ناهار، آن نامه ی خطاب به شخصی به اسم نریمان را خواندم. «نریمان عزیزم، سلام گرم و درد آلود مرا بپذیر. از لطف تو خیلی متشکرم. نوار و عکس ها رسید. مرا به عوالمی فرو برد...»؛ «... گویی به جویندگان حق و حقیقت مقدر شده است که لذتشان در اشک و تکاملشان در تحمل شکنجه ها باشد. من در روزگار حیات خود خود جز حق نگفته ام، جز رضای خدا و طریقه ی حقیقت راهی نرفته ام، دلی را نیازرده ام، به کسی ظلم نکرده ام (جز به خودم و نزدیک ترین کسانم. آن هم در راه حق)...»؛ «... من همیشه خود را برای مرگ آماده کرده بودم. اما مرگ خودم، نه مرگ جمال... مرگ جمال برای من قابل هضم نیست و هنوز باور ندارم که جمال من مرده است...»؛ «... متاسفانه رنج من فقط جمال نیست... همان طور که در نوار خود ضبط کرده ای و حقیقت را با زبان بی زبانی بازگو کرده ای، من همه ی آن ها را از دست داده ام! جمال را، سال پیش از دست داده بودم و برای من فقط یک آرزو بود. یک تخیل، یک امید که شاید روزی تجلی کند و حیات پدر خویش را دنبال نماید و وارث موجودیت پدرش باشد... با این حساب من همه را از دست داده ام و مرگ جمال، دردی اضافی بر آن درد دائمی قبلی است که مرا رنج می داده و رنج می دهد...»؛ «... می دانم که باید با همه چیز وداع کنم، از همه ی زیبایی ها، لذت ها، دوست داشتن ها، چشم بپوشم. باید از زن و فرزند بگذرم، حتی دوستان را نیز باید فراموش کنم، آن گاه در آن تنهایی مطلق، خدا را احساس کنم...»؛ «... نامه را ختم می کنم و به تو و همه ی دوستان درود می فرستم. سلام گرم مرا به همه ی دوستان برسان. ارادتمند مصطفی چمران».1

بعد نامه تمام شد. نامه ای نوشته شده در 12 اکتبر 1973 به شخصی به نام نریمان که نمی دانم کیست. کتاب را بستم و در سکوت به عکس روی جلدش نگاه کردم. به نیمی از چهره ی چمران که از تاریکی بیرون آمده و به جایی نگاه می کند. (+) ناخودآگاه یاد آن صحنه های فیلم «چ» افتادم. صحنه هایی که از نظر من نقاط اوج فیلم بود و در آن، لحظات بودن چمران با خانواده اش در آمریکا را نشان می داد و کشاکش سخت او برای دل کندن از آن ها و راهی شدن به سوی هدف والای خودش. صحنه هایی که در اواخر فیلم شدت بیش تری گرفت و در نهایت تصمیم سخت چمران برای دل کندن از خانواده اش را نشان می داد. تصمیمی که به گفته ی خودش در این نامه هنوز هم رنجش می دهد. 



بعد همین طور که به عکس روی جلد نگاه می کردم با خودم می گفتم چمران وقتی چمران شد که توانست دل از آن چهار فرزند خودش بکند. دل از زندگی ای شیرین در قلب زیبایی های دنیایی بکند. دل از زندگی ای سرشار از لحظاتی که بعضی وقت ها با دیدن یک دختر بچه ی خوشگل به خیالت می آید بگذرد. دل از همسرش پروانه بکند. چمران وقتی چمران شد که توانست این تصمیم را بگیرد. تصمیمی سخت و رنجش زا. آن قدر سخت که نشان دادن فیلم ساخته گی اش، اشک از چشمان برادرش مهدی جاری می کند. آن وقت من، با دیدن یک بچه در خیابان وارد وادی اوهام می شوم و با دختر خیالی ام بازی می کنم. بعد می خندم. آن هم وقتی که اصلا هیچ چیز معلوم نیست و شاید اصلا هیچ وقت هیچ دختری در کار نباشد!

بعد که این فکرها تمام شد، کتاب را گذاشتم گوشه ای و تصمیم گرفتم کمی کم تر خیال پردازی کنم. کمی کم تر دل ببندم. آن هم به چیزهایی که نیست. بعد چند روز گذشت تا ناگهان امشب «تسنیم» را دیدم و دلم غنج رفت و لبخند زدم. بعد در میان آن لبخند یاد چمران افتادم. یاد گشادی سینه اش و تنگی سینه ی خودم. و بعد از سختی رنجی که کشید دلم به درد آمد. 



پ.ن: عکس مطلب، پوستر انگلیسی فیلم «چ» هست. پوستری که خود گویای خیلی چیزهاست. چمران، دست در درست بچه ها و نگاهی به دور دست ها.

اکران فیلم شروع شده. از دستش ندهید.

نظرات (۲۵)

عااااااااالی بود
مثل همیشه...

***
پاسخ:
لطف دارید
مثل همیشه
:)
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • سلام علیکم

    عالی بود!!
    اشک داشت ...
    چند دقیقهـ قبل سریال یوسف پیامبر بود! فرشته وحی بر حضرت یعقوب صلوات الله علیه وارد آمده بود و مشغول سخن گفتن بودند! به پیامبر گفت: «ابراهیم از اسماعیلش گذشت تا به خدا رسید امّا تو از اسماعیل هات هنوز دل نکنده ای.» پیامبر خدا محزون شدند و گفتند: «آری من هنوز از آن دو نگذشته ام! خدایا مرا ببخش از همین لحظه از آنان میگذرم!»
    فرشته: «این نویدی خواهد بود شاید برای پایان هجران و آغاز وصل ...» ...
    فرشته رفت! پیامبر با خداوند به خلوت نشست و گفت: «خدایا اگر تا به امروز در غم هجران یوسفم میسوختم از این رو بود که او برایم آیینه جمال و جلال تو بود وگرنه آیینه که خود چیزی نیست!اگر عاشقش بودم چون میخواستم به عشق حقیقی معشوق واقعی ام یعنی تو نائل شوم! خدایا یوسف با تو یوسف بود،وگرنه یوسف برایم بدون تو هیچ نبود!»

    اجرکم عندالله
    فیلم زیبایی بود دیدنش برای ما که لذت بخش بود!
    خداقوت
    یاعلی(صلوات برای فرج)
    زندگی تون شهید گونه باشد ان شاءالله
    پاسخ:
    علیکم السلام
    ممنون. لطف دارید:)
    آره, آدماى خوب ظاهرا هرکدوم بنحوى در طول زندگى شون باید این آزمایش هاى سخت رو پشت سر بذارن و تصمیمایى رنج آور بگیرن.
    جزاکم الله خیرا
    ممنون از دعاى قشنگتون, همچنین.
    :)
  • ...:: بخاری ::...
  • من خیلی رک و راحت بگم که فقط قسمتای مربوط به نامه نریمانرو دوست داشتم از نوشته ات.
    یاعلی.
    (هی تو، من قراره سال تحویل واست دعاکنم.ینی قرار گذاشتم که یکی از اونا تو باشی.خب؟حواست باشه خلاصه. این ی تهدیده!!)
    پاسخ:
    من خیلى رک و راحت از شما تشکر مى کنم.
    على یارتون.
    (اوه ممنون. خیلى ممنون!)
  • حنان ساجدی
  • سلام
    امان از این قوه خیال
    من فک می کردم مریضم, نگو مث منم هستن :دی
    یکی از استادام میگن حتی فک کردن به این خوشی ها و ... کدورت میاره
    دلم میخواد زودتر چ رو ببینم
    پاسخ:
    سلام
    والا چی بگم!
    آره حتما ببینین.
    :))
    :)))))))

    پاسخ:
    :)
    :))
    :=))
    ...!!
    ع راستی. یادم رفت بگم هر دو دفعه ای که کامنت گذاشتم.
    این پوستر ی موردای بیخود بی جهتی داره:
    + چرا اینا رو به روی دریان الان مثلن؟ آدم چمرانو میزاره جلوی دریا آخه؟
    (چرا من انقدرر باید به این جناب چمران تعصب نشون بدم اخه ای خدا.چرا)
    بهرحال. نباید جلو دریا می بود. چمیدونم مثلن باید از بالای ی شهر می بود.از بلندی به یه جای شلوغ نگاه می انداخت فرضن. حتا اگه روبروش بیابونم می بود بهتر از این بود که دریا جلوش باشه.
    + بعدشم که، میخواس بچه های خود چمرانو نشون بده؟ ینی چی دقیقن، این بچه ها کی ان؟ بچه های لبنانن که چمران براشون پدری می کرده یا بچه های خودشن؟(که نیستن البته برعکس نظر شما. چون در آن واحد 4 تا بچه نداشت.اول 2 تا پسرش تو آمریکا تو استخر فوت کردن و بعد یه پسر دیگه آوردن که چمران شدیدن بهش علاقه داشت و خب به نظرم واس دل کندن از این بود که سخت بود. تا اونجا که یادمه دختری تو زندگیش یادم نیست. حالا شایدم من اطلاعاتم کمه.ولی نه که 4 تا بچه همزمان داشته باشه.)
    + نکته بعدی، الان (وقتی ما از بچه ها فقط رنگ موی بور غربی و لباس می بینیم) لباس بچه ها چرا باید اینطوری باشه؟ نه آمریکاییه که بگیم مثلن اینا اومدن که زندگی چمران آمریکا رو نشون ماها بدن، نه شرقیه که بگیم بله مال بروبچز(!!) جبل عاملن که چمران بوده و فلان. کفشاشون یا شلوار اون پسر بزرگتره که سمت چپ واستاده اصن مال الانه نه مال اون سالا! تازه باز پسراشون مخصوصن اون پسر کوچیکتره یه چیزی، اون دختره چی میگه الان تو عکس؟! اصن حضورش اونجا بیخود و بی جهته با اون کفش عجیب غریبش تو اون محیط عکس!
    + چقدم دلم میخواست یه مدلی Che رو مینوشتن که یه شکلی از چ فارسی هم توش باشه یا مثلن حرفه ای تر اینکه یه مفهومی رو هم برسونه(بلانسبت مثنوشتار اسم فیلم سیصد که شبیه zoo بود.)
    ++ الان من so confused by that در عین اینکه عشق پوستر فیلمم.اینا رم گفتم چون عشق پوستر فیلمم.
    +++ اصلنم مهم نیست اگه انقدر به این عکس به قول خودت جینگیل گیر دادما، گفته باشم، الکی که نیست.پوستر چ بوده این. مهم بود.
    بــــلــــــــه. پس چی.
    همین دیگه تموم شد.

    پاسخ:
    ع چه خوب!
    + چرا اگه روبروش مثلا بیابونم بود بهتر از دریاس؟ اونا چى دارن که دریا نداره؟؟ من متوجه نشدم الان.
    +چیزى که مسلمه اینه که فیلم میخواد بگه اینا بچه هاى خود چمرانن. احتمالا شما هنوز فیلمو ندیدین. چون تو یه صحنه از فیلم که چمران برمیگرده به خاطراتش, با بچه ها بغل ساحلن و اونا روى شن هاى ساحل به انگلیسى نوشته ن که بابا آمریکا بى تو صفایى نداره! آها پوستر فیلمم از همینه. چون تو فیلم بغل دریا هستن و با بچه ها. اما اینکه شما از لحاظ تاریخى دارین میگین چمران چهار تا بچه نداشته تو آمریکا رو نمى دونم. به حافظه ى مطالعاتى خودم در مورد چمران که اصلا نمیتونم اطمینان کنم! اما خب چیزى که تو ذهنم سواله اینه که مسلما حاتمى کیا نمیاد یه همچین اشتباه فاحشى بکنه. مخصوصا وقتى مى دونم مهدى چمران جزو مشاوراش بوده توى فیلم, خب اعتمادم بیشتر میشه خب.
    +آره اینو در صورتى موافقم که چ اول چمران باشه. که در اون صورت قاعدتا باید ch رو انتخاب میکرد جاى اول chamran.
    اما خب معلوم نیس که حتما چ اول چمران باشه! معلومه؟
    ++ چرا حرف تو دهن من میندازین؟من کى گفتم این عکس جینگیله؟ جینگیل واسه یه چیز دیگه بود!
    پس همین.
    ممنون مثل همیشه
    :)
    علاوه بر همه اینها،
     حنان به طور ضمنی بهت گفت مریض. (آیکن سوت زدن متمایل به بالاو راست) دیگه خوددانید. :D
    منبرم الان در جهنمو می بندن.تاخیر میخورم.با اجازه.
    پاسخ:
    خدا هدایت کنه همه رو. (همون آیکن متمایل به چپ)!
    هاع! تو جهنمم مث خوابگاه باز باید خانوما راس ساعت خودشونو برسونن؟! اى بابا. دلتون بسوزه. ما پسرا تو جهنمم هر وقت بخوایم مى تونیم برگردیم تو حجره مون! :دى
    شاید "خیلی" از جوونا مثل شما
    برای خودشون از این دست رویا پردازی ها بکنند ولی
    کاش
    "همه"جوونا مثل چمران
    دردِ کندن ورسیدن را حس کنند...
    پاسخ:
    خیال پردازى از این جهت خوبه که بعضى وقتا به آدم انگیزه مى ده. فقط از همین لحاظ.
    هر از چند گاهی اینجا یه مراسم هایی هست به همت عراقی ها و لبنانی ها برگزار می شه که ما هم شرکت می کنیم.
    بعد خب بچه های کوچیک زیادند. و معمولا توی دست و پا میاند و بازی می کنند.
    بسیار بسیار هم زیبا و شیرین هستند. من خودم شخصا علاقه شدیدی به دختر بچه ها دارم. چند وقت پیش داشتم به همین موضوع فکر می کردم. با خودم گفتم من که هیچ صنمی با این بچه ها ندارم اینقدر بهشون دلبسته شدم ام. وای به حال پدر و مادرشون. و چطور یه عده ای از شهدا تونستند از این دلبستگی رها بشند و برند.
    واقعا چیز عجیبیه.
    پاسخ:
    آى گل گفتى دادا فرزاد! دقیقا حس منم همینه. واقعا عجیبه.
    شخصا خیلى دوس دارم اون دختربچه لبنانى هایى که گفتى رو ببینم. فک کنم خیلى شیرین و خواستنى باشن. اگه عکسشونو دارى بفرس برام.
    :)
    ضمن تبریک عید، ترجیح می دم سر ساعت برگردم خونه مون تا ثواب قبل از اذان تو خونه بودن که ــ فقط و فقط و فقط مال خانوماس و خدا به آقایون ندادتش!! ــ رو از دست ندم.
    آخی شرمنده. دلتون سوخت؟؟؟ وااای.ببخشید توروخدا. :)))
    پاسخ:
    باشه بابا.
    اصلا ما رو چه به یکی به دو کردن با زن جماعت؟!
    والاع!
    :)
    و پوستر:
    + به این دلیل بیابون یا شهر، بهتر از دریا بود که خصوصیات اونا با دریا متفاوته. الان ما داریم چمران رو از پشت می بینیم. فرض می کنیم در هر سه محیط دریاشهر و بیابان قراره همین چمران از پشت رو ببینیم. اگه شهر به جای دریا بود(مثلن از بام یه شهر به اون نگاه می کرد یا از بام روستا یا جایی دور تر از شهر و روستا و چنین چیزی) تمام تمرکز عکس می افتاد رو چمران. الان چمران هیچ FOCUS خاصی نداره جز اینکه وسط عکس ایستاده.همین. اونم چندان جذابیت خاصی نداره و همونطور که می دونین OBJECT اصلی بهتره تو عکاسی حرفه ای وسط تصویر نباشه.ولی خب بهرحال.حالا اگه شهر رو حذف کنیم و فقط بین دریا و بیابون مقایسه کنیم بازم بیابون بهتر بود.خصوصیت مشترک بیابون و دریا وسعتشونه.هر دو وسیعن. اما فرقشون اینه که موج و بار بیابون منفیه اما بار دریا موج مثبتی رو به همراه داره(البته تو چشم دوربین منظورمه نه خودشون.)اگه ما در عکس روبروی بیابان بایستیم سنگینی زیادی رو حس می کنیم.حتی اگه یه بیابون یخی باشه! ولی سنگین هست. اما در برابر دریا ما علاوه بر وسعت، آرامش می بینیم. حالا اون دریا اگه آبی آبی باشه یا نه مثلن آبی کم رنگ باشه مث عکس الان.(بازم توجه کنین به اینکه ما درباره حس عکس صحبت میکنیم نه حس خود این موقعیت ها.)یکی از توصیفاتی که از چمران هست و خیلی هم فراگیره، غمش همراه با آرامششه. این نکته رو می تونستیم تو پوستر عکس فیلم چمران خیلی راحت به بیننده انتقال بدیم با بیابون. اما افسوس که دریا بود!!خخخ و دریا تمام چشم ما رو تو این عکس می گیره. چون اگه بیابون بود ما قطعن یه عکس داشتیم با افق دورتر و وسعت بیابون و خشکی بیابون بیشتر، که چمران در این حالت اجبارن بیشتر به چشم می اومد. چون بیابون مث دریا، ساحل و «لبه» نداره که ما بتونیم از نمای نزدیک بگیریمش. اما درحال حاضر چون دریاست ساحل دریا کافیه تا دریا نشون داده بشه پس از ساحلش عکس می گیریم و در این حالت تمرکز از رو آبجکت اصلی برداشته میشه. به همین راحتی. چمران پشتش به ماست .صورتش رو که نمیبینیم. تنها چیزی هم که از روبروش داریم ساحل آبی و آسمونه. تمرکز از روی چمران به طور فاحشی برداشته شده.
    وای چقد حرف زدم.

    +خب نظرم همچنان عوض نشده . و درنظر بگیرید که وسط ساخت فیلم حاتمی کیا نمیتونه به فکر این بوده باشه که چمران 4 تا بچه یه جا نداشته.چون بنا بر این گذاشته شده که چمران 4 تا بچه داشته. کسی توجه نمی کنه که آیا اونا همه شون با هم بودن یا 2 تا 2 تا باهم بودن.حالا چراشو نمیدونم ولی معمولن کسی توجه نمیکنه.(چیه؟ خب منم مث شما دلم میخواد حاتمی کیا مث اونا نباشه.ولی خب هنوز نمیدونم که هست یا نیست.)
    بهرحال بازم چون اطلاعات من و شما ناقصه به حاتمی کیای مهربون تقریبا اعتماد می کنم. ضمن اینکه خاطرات کنار دریای چمران هم هیچی رو عوض نمی کنه. بازم می تونستن از این صحنه پوستر نسازن!!خخخخ
    + خب همون سی.ایچ رو گفتم که یجوری می نوشتنش شبیه چ فارسی بشه دیگه. چه اول چمران باشه و چه نباشه چ که بود! من که نگفتم چ رو یجوری بنویسن قیافه چمران از توش درآد!! خوب بود سی.ایچ شبیه چ فارسی فوتوکالیگرافی می شد.خوشگل تر بود! (^__^)

    + نه بابا من خواستم اون صفت جینگیل رو واس این عکس استفاده کنم. گفتم به قول شما «جینگیل» نه به قول شما «عکس جینگیل»!
    :)
    پاسخ:
    اوه! راستش این اطلاعات تخصصی شما در مورد عکاسی باعث شد که حرفی برای گفتن باقی نمونه! شما احیانا یه عکاس حرفه ای نبودین؟!

    +خب نظر منم همچنان عوض نشده! در نظر بگیرید که مهدی چمران بعنوان عموی اون ها توی اون فیلم بعنوان مشاور حضور داره. خب مسلما توجه می کنه که توی این صحنه های کلیدی واقعیت رعایت شده یا نه. پس این فرضیه ی شما هم رد می شه! B)
    + الان این فوتوکالیگرافی یعنی چه؟ یه نکته هم اینکه وقتی ما چ رو تو فارسی تلفظ میکنیم یه کسره هم آخرش ادا میکنیم دیگه. اگه بخوایم با همین تلفظ اونو انگلیسی کنیم میشه che. حالا نمیدونم اساسا این بهونه ی خوبی هست یا نه. از دید شما که مسلما نه!

    +آهان!

    :)
    که نام او را پروانه گذاشت و ثمره این ازدواج یک دختر به نام روشن و سه پسر به نامهای رحیم، علی و جمال بود؛ جمال در سن طفولیت در استخر خانه پدر همسر دکتر غرق شد. سه فرزند دیگر هر کدام در شهری در کناره غربی امریکا زندگی می‌کنند. همسر آمریکایی وی پس از مهاجرت به لبنان و مدتی زندگی کردن در آنجا، به دلیل شرایط سخت و محرومیت شدید تصمیم به بازگشت به آمریکا نمود و دکتر را تنها گذاشت و در سال ۲۰۰۹ در گذشت


    اینم ویکی پدیا!!

    پاسخ:
    خب اینا هم که اطلاعات جدیدی رو نداد به موضوع حرف ما.

    ویکی پدیای سطح پایین!!
    سلام.
    به لطف خداوند و حضرت زهرا با شعری در مورد حضرت زهرا به روزیم.
    منتظر شما و نظر های زیباتون.
    تشریف بیارید
    یا علی مدد
    التماس دعای فراوان
    یا حضرت مادر
    پاسخ:
    سلام.
    اجر شما با خود حضرت.
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • یک عدد جینگیل
    پاسخ:
    یک عدد جینگیل + یک عدد جینگیل = دو عدد جینگیل.

    :دی
  • ...:: بخاری ::...
  • + من عکس ببین حرفه ای هستم!! عکاسی هم گاهی می کنم اما آماتور.
    + گفتم تا اطلاعاتم کامل نیست پس این فیلم هرچی بگه راسته!
    + فوتوکالیگرافی ینی همین کار. ینی فتوگرافی و کالیگرافی. همون شبیه نقاشی خط. و آره قانع کننده نیست. همون CHE رو میشد طوری نوشت که شبیه باشه.شیطونه میگه بکش بفرستا!(شیطونه بیخود کرده.رجیم بدبخت)
    + ویکی که همیشه سطح پایین بود! اینو دادم بخندیم خخ
    پاسخ:
    :)
  • طومار حمایت از مسیح بحرین
  • دوست دغدغه مند من، امضا کن و نشر بده...

    "حمایت از مسیح بحرین..."

    http://isa-bahrain.mihanblog.com/

    کد لوگوی حمایتی طومار در حاشیه ی وبلاگ فوق قرار داده شده است

    پاسخ:
    انجام شد.
    موفق باشید
  • حسین بوذرجمهری
  • سلام
    کد رو برات درست کردم.
    فکر کنم برای همین طومار حماید از بحرین میخواستی، نه؟ چون برای اون درستش کردم. بیا:

    <a target="_blank" href="http://isa-bahrain.mihanblog.com/"><img width="200" height="200" border="0" style="position:fixed; right:0px; top:0px; margin:0px; padding:0px" src="http://dc533.4shared.com/download/KRe5KxCZba?lgfp=3000"></img></a><textarea cols="30" name="someName" rows="1" style="position:fixed; right:0px; top:190px; margin:0px; padding:0px"><a target="_blank" href="http://isa-bahrain.mihanblog.com/"><img width="200" height="200" border="0" style="position:fixed; right:0px; top:0px; margin:0px; padding:0px" src="http://dc533.4shared.com/download/KRe5KxCZba?lgfp=3000"></img></a></textarea>

    التماس دعا
    پاسخ:
    سلام
    آره ممنون حسین
    :)
  • حسین بوذرجمهری
  • در واقع در اصل این کد در انتهای کد قبلی اضافه کردم:

    <textarea cols="30" name="someName" rows="1" style="position:fixed; right:0px; top:190px; margin:0px; padding:0px">محل درج کد</textarea>

    سلام،

    با این پست همراه شوید و به صورت آنلاین آمار لحظه به  لحظه جهان را ببینید. علاوه بر آمار جمعیت جهان که عجیب است آمارهای دیگری هم به چشم می آیند. مثل:
    * آمار خودکشی
    * آمار سقط جنین
    * آمار سیگارهای مصرف شده امروز
    * آمار افراد دارای سو تغذیه
    و...

    تشریف بیارید:

    http://ghasedoon.blog.ir/post/55

  • ...:: بخاری ::...
  • Hi.
    everybody listen and repeat: OK
    :)
    پاسخ:
    OK
    :))
    دلتو بتکون زرافه جان،فدایی داری رفیق...
    خیلی خوب...
    پاسخ:
    خیلى ممنون

    راستش ایمان جان من دقیقا این حرفتو قبول دارم. یعنی تا نگذاری و نروی ، تا دل نکنی ، به وصال نمی رسی.

     مثل ابراهیم که تا از اسماعیل دل نکند ، کارش به سامان نرسید.

    مثل یعقوب که با خداوند مناجات کرد که خدایا اصلا یوسفم را نخواستم.من فقط خودت را می خواهم . و آن گته بود که به او مژده ی وصال رسید.

    پست خوب و تامل  برانگیزی بود.دستت درد نکنه


    پاسخ:
    مخلصم سعید جان.
    ابراهیم از اسماعیل دل کند؛ اما من که نمیتونم از تو دل بکنم :)
    عه! اسم تو هم ایمانه؟؟؟؟؟ :)))))))))))))
    سلام هم اسم!! :دی

    راستی فعلا دختر بچه ها رو بیخال شو بگرد مادر دختر رو پیدا کن فعلا :دی
    پاسخ:
    ببخشید کى گفته اسم من ایمانه؟!

    اسکول کردی مارو داداش؟؟؟!!!
    خب تو کامنت قبلی اسمت هس دیگه!! -.-
    پاسخ:
    ببخشید اما دلیل نمیشه هرکسى با هر اسمى منو صدا زد, اسم من همون باشه. 

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    Zekr: Download Qur'an Study Software for Windows, Mac, and Linux